[ مفاهيم اخلاقى قرآن ( اخلاق نظرى ) ]
فصل اوّل تعهّد
هر آيين اخلاقى كه شايستگى اين نام را داشته باشد ، در نهايت مستند به انديشهء تعهّد است .
اين قاعدهاى اساسى است كه همهء نظامهاى اخلاقى بر محور آن مىگردند و نبودش به نابودى و فناى جوهر ذات حكمت عملى مىانجامد ، چه اگر تعهّد و الزامى نباشد ، مسئوليّتى نخواهد بود و اگر مسئوليّت نباشد بازگشت عدالت به جامعه شدنى نيست ؛ و در آن صورت آشفتگى و هرج و مرج فراگير خواهد شد و نظم و ترتيب به تباهى كشيده مىشود ، و ناهنجارى و بىفرهنگى همگانى مىگردد . اين امر نه تنها در محيطى كه اتّفاق افتاده ، رخ مىدهد ؛ بلكه در حوزهء قانون نيز خواهد بود . از اينروست كه تعهّد و الزام اخلاقى ، مبدأ و خاستگاه اخلاق ناميده مىشود .
از اينروست كه درمىيابيم برخى از نظريهپردازان جديد به چه سختى مىخواهند ما را رهبرى كنند . « 1 »
از سوى ديگر ، چگونه مىتوانيم قاعده اخلاقى بدون تعهّد را تصوّر كنيم ؟ آيا اين ، نوعى تناقض در تعريف نيست يا آيا مىتوانيم وجدان را تنها وسيلهء سنجش دقيق ، به شمار آوريم ؟
باوجود اين ، آيا بديهى نيست كه علم اخلاق ، و زيبايىشناسى دو امر متفاوتند ؟
در مفهومى ژرفتر اگر درست باشد كه هر كار خيرى زيباست ، آيا عكس آن نيز درست است ؟
بىگمان انديشهء فضيلت ، زيبايىاى ذاتى دارد كه آدمى از آن لذّت مىبرد ، حتّى در نظر كسى كه چشمانش را بر حقيقت مىبندد . بااينحال ، در انديشهء فضيلت ، بهجز زيبايى ذاتى ، چيزهاى
هامش
( 1 ) - از نمونههاى اين گروه است ، گوئيو( Gugau )در كتاب خود : « به سوى اخلاق بدون تعهّد و پاداش »Esquisse d'vne merale sans obligation , hi sanc