پرهيزگارى ، چنانكه اندكى پيش ديديم ، بلكه به مناسبت قناعت :
« وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا »
« 1 » ، و به مناسبت عفّت و پاكدامنى :
« وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ »
« 2 » ، و بخشندگى و انفاق :
« وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً »
« 3 » ، و نرمش صدا و ظرافت رفتار :
« وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ »
« 4 » .
و تا اين اندازه در همانندى ( مكتب قرآن و اخلاق ارسطويى ) روشن است .
و اينك ما در برابر نخستين تفاوت با ايشان قرار داريم ؛ در كتاب مقدّس اسلام ، عبارت عامّى كه فضيلت را با عمل متوازن - آنطورى كه در مكتب ارسطو وجود دارد - سراغ نداريم ، آنجا كه ارسطو مىگويد : « در اين صورت فضيلت همان نوعى از توسّط و ميانهروى است ، چون هدف مورد نظر آن نوعى از توازن ميان دو طرف ( زياده و نقصان ) است ، بنابراين زياده و نقصان نمودى از رذيلت است ، درحالىكه حدّ وسط ميانهء طبيعى فضيلت را جلوهگر مىسازد . » « 5 »
آيا اين تعريف كامل است ؟ . . . آيا اين تعريف دقيقى است ؟ آيا براساس استقراء كامل است ؟
وانگهى ؛ ما پيش از هر مطلبى اين سؤال را داريم : آيا همهء اصول اخلاقى با اين تفاوت كمّى ، در زياده و نقصان و برابرى سازگار است ؟
( يعنى اين ملاك كه ارسطو براى تعريف فضيلت اخلاقى بيان مىكند ، در همه جا قابل صدق است ) .
البتّه ما خودمان را در برابر راستگويى كه آن را احيانا يك استثنا از قاعده مىداند ، متوقّف نمىكنيم ، چون ما مايليم كه شخص صادق را چنين تعريف كنيم كه او حقيقت كامل را مىگويد :
بنابراين ؛ نقصان صدق و راستگويى در اين تجسّم مىيابد ، كه به دنبال همين مقياس برويم و يا
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيه 31 : بخوريد و بنوشيد ، ولى اسراف نكنيد .
( 2 ) - مؤمنون ( 23 ) آيهء 5 و 6 : و آنها كه دامان خود را ( از آلوده شدن به بىعفّتى ) حفظ مىكنند ، و تنها با همسران خود ( آميزش ) دارند .
( 3 ) - فرقان ( 25 ) آيه 67 : و آنها كسانى هستند كه به هنگام انفاق نه اسراف مىكنند و نه سختگيرى ، بلكه در ميان اين دو حدّ اعتدال را رعايت مىكنند .
( 4 ) - لقمان ( 31 ) آيهء 19 : در راه رفتن اعتدال را رعايت كن و از صداى خود بكاه !
( 5 ) - ر ك :Aristote , ethique , livre II , ch . VI .