معرض تعديل مورد نظر قرار مىگيرد ، يك استثناست ، نه يك قانون ، و آن از دو جهت استثناست : استثنايى بين همهء وظايف ، زيراكه اساسا به واجبات دينى مربوط مىشود و هيچ ارتباطى به وظايف انسانى ( محض ) ندارد .
بنابراين ؛ وظيفه امانتدارى هزار شكل ندارد و همچنين وفاى به عهد و وظيفهء احترام به زندگى فرد بىگناه و احترام به مالكيّت و شرف افراد ( صورتهاى مختلفى ندارد ) . . .
و اين استثنايى مىباشد در تطبيق با قانون كه جز افراد ناتوان و بازداشت شده ، معاف نيستند .
وانگهى ؛ بعدها يادآور مىشويم كه حتّى در اين محدودهء مقيّد به تكليف دينى ، اين حالات هيچ ارتباطى به ايمان قلبى ندارد ، و جز در جنبهء مادّى مشخّص از تكليف با وجود محافظت كامل بر عنصر ذاتى ، هيچ تأثيرى ندارد .
مهمترين مشقّتها باعث نمىشود كه مؤمن از اداى نماز معاف گردد ، و به هيچ فردى كه تاريخ حج را فراموش كرده باشد ، هيچ بخششى نشده است . بنابراين ؛ تعديل حتّى در اين محدوده نه به معناى باطل كردن و نه به معناى ساقط كردن تكليف است .
و از درستى اين سخن نمىتوان چشم پوشيد كه قرآن و سنّت جز در اين موارد تعديل كه نصوص ثبت كرده است و مواردى كه ما حق نداريم آنها را تعميم دهيم ، قرآن و سنّت ، روش كلّى را مقرّر كردهاند كه عبارت از ضرورت قانونى است و در اين آيه آمده است :
« إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ »
« 1 » ، و در تصوّر آنها اين ضرورت در جهت گشايش و انسانى است ، چنانكه ما كوشش سرسختانه و زيان بخش فراوانى در زندگى معمولى و بهخصوص در زمينهء دينى داريم .
و در اينجا نصوص بسيارى داريم كه پافشارى روى اين طبع رحيمانه را در شرع قرآنى دارند .
آيا لازم است كه ما در اين اصرار شرع اسلام يك نوع تشويق به حدّ اعتدال در تلاش را ببينيم ؟
به راستى كه جدّا مفيد است كه ما روى اين نعمت دقّت كنيم كه قرآن از آن به موضوع
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) آيه 119 : مگر در صورتى كه ناچار شويد .