برنداشتن احساس درد انسانى را ندارد ، به آن اندازهاى كه دليل بر بزرگداشت عميق و احترام دينى - به معنى حقيقى كلمه - نسبت به قانون جارى . اين همان مقياسى است كه بايد بدان وسيله مسافتى را بسنجيم كه با مفهوم اخلاقى معاصر را از مفهوم اوّليهء اجتماع اسلامى فاصله دارد .
تا چه اندازهاى اين اجتماع عمق صفت قداست را در اخلاص و صميميّت زوجيّت درك مىكرده است ! ! و با چه زشتنگرى در برابر خيانت همسران كه يكى نسبت به ديگرى خيانت كند ، مىايستاده است ؟ ! و چقدر عمل دزدى و بدمستى مىگسار و فرومايگى سخنچين در نظرشان حقير و پست جلوه مىكرده است ؟ !
به راستى كه اين امّت هيچ كم و كسرى از نظر عطوفت و رأفت انسانى نداشته است ، ولى لازم مىديده است كه اين رقّت قلب و عواطف خودساخته را كنترل و به خاطر روح نظام و طاعت پروردگار آن را ناديده بگيرد ، و مطابق واقع خداى سبحان فرموده است :
« وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ . »
« 1 »
امّا راجع به احترام شخصيّت انسان و حقّ امنيّت فردى ، بديهى است كه اينها چيزى نيست ، تازه ايجاد كرده باشند ، مگر اينكه خود اشخاص بدانند كه چگونه كرامت انسانى را پاس بدارند . پيآمد لغزشهاى آدمى محدود بر اين نمىشود كه فرد تنها ارزش خودش را از دست بدهد ، بلكه خود را در معرض سرزنش و ملامت قرار مىدهد ، و او نبايد وقتى كه اين سرزنش را مىبيند ، جز خويشتن كسى ديگر را ملامت كند ، زيراكه او خود پردههاى آبروى خود را دريده است .
دربارهء اين مطلب عميق و ژرفنگرى ، به سخن شاعر عرب گوش فرادهيد : « 2 »
دستى كه ديهاش دويست مثقال طلاست چه مىشود كه به خاطر يكچهارم دينار بايد بريده شود
هامش
( 1 ) - نور ( 24 ) آيهء 2 : نبايد رأفت ( و دلسوزى كاذب ) نسبت به آن دو ، شما را از اجراى فرمان خدا بازدارد .
( 2 ) - بيت اوّل به ابو العلاء معرّى ( شاعر معروف ) ، پس از شكاكيت وى در شريعت ، نسبت داده شده است . و شعر دوم پاسخ اوست ، توسّط شريف رضى ( گردآورنده نهج البلاغه ، پاسخى عالمانه داده است - م . ) بعضى گفتهاند : بيت دوم از قاضى عبد الوهاب مالكى است . ر ك : الاقناع : 12 / 190 ؛ مغنى المحتاج : 4 / 158 ؛ اعانة الطّالبين : 4 / 178 ؛ فيض القدير : 1 / 299 .