عَلِيماً حَكِيماً . »
« 1 »
جز اينكه اين اشتباه منفى در جهت توجّه داشتن به مجرم بودن اثباتى و كيفرى نسبت به عمل خارجى نمىانجامد كه صفت موضوعى غالب آن براى وجوب مجازات مدنى كفايت مىكند .
و اين حالت ديگرى براى بيرون شدن از اصول مقرّر ، يعنى تفاوت و اختلاف بين مسئوليّت مدنى و انواع مسئوليّتهاى ديگر است :
بنابراين ؛ درحالىكه اين انواع مسئوليّتها را پاس مىدارى ، به عنوان صفت فردى دقيق يك مرتبه عنصرى در جابهجايى زيانهاى برخاسته از خطا پيدا مىشود ، يعنى عنصر اجتماعى توانمند ، بر جنبهء فردى سيطره مىافكند و آن بيچارهاى كه باعث مرگ ديگرى يا قطع عضوى از اعضاى او يا مجروح ساختن او بدون اراده شده است ، اين بيچاره تنها از هر نوع رهبرى محروم نشده است ، بلكه جايگزينىهايى كه قربانيان از او مىخواستند ، چيزى از آنها جز موجودى بسيار ناتوان را متحمّل نيست ، زيراكه تمام اين تعويضها در حقيقت بر مجموعهء زيادى از مردم بالغ سالم توزيع مىشود « 2 » ، كه به وسيلهء يك رابطهء تعاون طبيعى و يا اتّفاقى با يكديگر ارتباط دارند و كسانى كه با ايشان همچون فردى از آنان مشترك است . بنابراين ؛ در صورتى كه اين مجموعهاى كه براى آن فرد ، راحتى و آسايش حقيقى را فراهم كرده است ، آسايش خودش را از بابت اين بار سنگين از دست بدهد ، بر دولت لازم است كه به جاى آن وسيله يكى از جايگزينها را جبران نمايد .
البتّه از نخستين وهله ، من گمان مىبرم كه ما در اين نوع از مسئوليّت شاهد انبوهى از اختلافات هستيم ، بهطورى كه اگر از نزديك دقّت و بررسى كنيم ، احساس خواهيم كرد ، كه جنبهء
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) آيهء 92 : كسى كه مؤمنى را از روى خطا به قتل برساند ، بايد يك بردهء مؤمن را آزاد كند و خونبهايى به كسان او بپردازد ، مگر اينكه خاندان مقتول با رضايت خاطر از ديهء او بگذرند . و اگر مقتول مؤمن وابسته به خاندانى باشد كه با مسلمانان خصومت و دشمنى دارند ، در اين صورت كفّارهء قتل خطا تنها آزاد نمودن بردهء مسلمان است . و اگر خاندان مقتول از كفّارى باشند كه با مسلمانان همپيمان هستند ، در اين صورت براى احترام به پيمان ، بايد علاوه بر آزاد كردن يك برده مسلمان ، خونبهاى او را به بازماندگانش بپردازد و آنكس كه دسترسى ( به آزاد كردن برده ) ندارد ، دو ماه پىدرپى روزه بگيرد .
اين ( تبديل شدن آزاد كردن برده به دو ماه روزه گرفتن ، يك نوع تخفيف و توبهء الهى است ، بلكه همهء اينها ) براى انجام يك توبه الهى است و خداوند همواره از هر چيز باخبر و همهء دستوراتش برطبق حكمت است .
( 2 ) - فقها بر كسى كه ديه را در اين حال برعهده مىگيرد ، نام « عاقله » را اطلاق مىكنند .