اين معنى كه عملى است از روى اراده نه فقط به خاطر صفات طبيعى نسبت به موضوعش ، و تنها به اين خاطر كه نسبت به صفات اخلاقى به نحوى است كه قانونگذار آن را فهمانده است و بايد اين عمل از نظر فاعلش بهگونهاى باشد كه اجازه دادهاند و يا تحريم شده و يا مأمور به انجام آن است ؛ و از آن جهت چنين است و هر نوع اختلافنظر يا انحراف در قصد راجع به اين صفت يا آن صفت ، عمل را از دايرهء پيوست به نص شرع بيرون مىكند ، زيرا وقتى يك عمل حكمش در شرع مقرر شده ، غير از آن عملى است كه اتفاق افتاده ، پس براى عملى كه اتفاق افتاده عين آن حكم نخواهد بود ، بنابراين در فرض ما پديدهاى كه بهطور حتم خطاست ، ما با آن رابطهء خوبى نداريم .
بر اين اساس موقعى كه بر اين مطلب پا مىفشاريم كه خطاى از اين قبيل ممكن نيست كه خطا به حساب آيد ، پس ما كارى جز تفسير قول عام انجام نمىدهيم كه قرآن كريم خود مقرّر فرموده و مىگويد :
« وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ »
« 1 » و نيز اين آيه مباركه :
« رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا »
« 2 »
با تفسير اين آيه كه اندكى پيش از اين گفتيم .
گاهى مىگويند : اگر نيّت و قصد آدمى اينقدر اهميت داشت و اگر مسئوليت اخلاقى همواره در ارتباط با اين نيت يا قصد است ، بنابراين آيا چنين نتيجهگيرى نمىشود كه نيّت به نظر شما تمام اخلاقيّت است و يا به تعبير كانت : ( تنها چيزى كه در عالم به ذات خود خير است ، ارادهء پاكيزه است ) ؟
هيهات كه چنين باشد ، نه به خاطر آنكه تناقضگويى است كه ما خير مطلق را در حالت شخصى مناسب با وجدان هر فرد قرار دهيم ؛ « 3 » زيراكه نسبيّت وجودى براى اين حالت فردى بدون داشتن ارزش اخلاقى مطلق ، تغيير نمىكند ، بلكه آنچه ما را بر رد اين نظريه ، وامىدارد ، اوّلا ؛ تهى بودن رفتار آدمى از هر ارزش خاصى است ، وانگهى ؛ علاوه بر اينها كانت وقتى كه دربارهء ارزش نيّت در عمل بلندپروازى مىكند ، در تناقضى مىافتد ، و هر چيزى را تا وقتى كه
هامش
( 1 ) - احزاب ( 33 ) آيهء 5 : اما گناهى بر شما نيست در خطاهايى كه از شما سر مىزند ، ولى آنچه را از روى عمد و اختيار مىگوييد .
( مورد حساب و مؤاخذه قرار مىگيرد . )
( 2 ) - بقره ( 2 ) آيهء 286 : پروردگارا ! اگر ما فراموش كرديم يا خطا نموديم ، ما را مؤاخذه نكن .
( 3 ) - ر . ك :Paul Janet , la Morale , L . I , p . 42 .