جز اينكه اين مفهوم چيزى جز يك جهت نامحسوس نيست كه بيانگر استعدادى دور از دسترس براى قبول مسئوليت بالفعل است ، و اين جنبهء نهادى روشن نمىشود ، مگر وقتى كه برخى از شرايط : ( از قبيل سنّ و سلامتى مثلا ) محقق گردد تا اينكه مقاصد اخلاقى بهطور مشخص بر تعهدات و التزامات ما بار شود . همچنين تنها اجتماع اين شرايط كلى ، جهت مسئوليت فعلى ما كافى نيست ، بلكه شرايط مادّى نيز بايد بر آنها افزوده شود ، تا اينكه كوشش و تلاشمان را وارد تاروپود وقايع و رويدادها نماييم .
حقيقت اين است كه اين شرايط تخلفناپذير است ، بنابراين هريك از ما بهطور يقين پارهاى از وابستگىها را داريم كه جاى مشخّصى را اشغال مىكند و برخى وظايف را در ساختن اجتماع بر عهده دارد . بنابراين پدر مسئول رفاه مادى و اخلاقى فرزندان خود است ، مربى مسئول فرهنگ اخلاقى و عقلانيّت جوانها و عامل جريان انداختن عمل و كمال جوانهاست . و قاضى مسئول نشر عدالت و دادگسترى و پليس مسئول امنيت عمومى و سرباز و ارتشى مسئول حفظ وطن است . همچنين فردفرد ما مسئول پاكسازى دلها و استوار انديشه و افكارمان هستيم ، همانطورى كه مسئول مراقبت از تندرستى و زندگى خود هستيم ، تا آنجا كه مىتوانيم هر لحظهاى از لحظات زندگى انسانى برخى از مسئوليتها را احساس كنيم ، درحالىكه همهء آنها تنها مسئوليتهاى واجبه نيستند ، بلكه در زمان حاضر و اتفاقى هستند ، در هر زمانى كه شرايط عمومى آنها تحقق يابد ، وانگهى اختلاف موارد هيچ دخالتى در مسئوليت ما ندارد ، مگر از جهت تخصيص و تعيين موضوع مسئوليت .
افزون بر اين نبايد ما در اينجا بين دو معناى متفاوت مسئوليت را بهطور كلى باهم مخلوط كنيم ، بنابراين به مقدارى كه خصوصيّات و اعتبارات ويژه از درهم شدن آنها ( كه از نوع خاصّى است كه بعدها خواهيم ديد ) بازمىدارد . ما در مرحلهء مسئوليت طبيعى مىمانيم كه همان صرف خواستن براى موضع خاصى است ، و اينكه تو مسئولى ، معنايى جز اين ندارد كه تو شايستگى چنين مسئوليتى را دارى و بس . پس انسان ، پيش از آنكه خودش را مسئول ببيند و قبل از آنكه مسئول اخلاقى محسوب شود ، مسئول طبيعى است .
اكنون ، اگر اين درست است كه مسئوليت ما به اين صورت يا به آن صورت همواره به ما چسبيده است ، پس لازمهاش اين نيست كه ما هميشه موافق آن باشيم ، بلكه حتّى پس از آنكه
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: عطائى
ص٢١٣