بالاخره چه چيز است كه از محاسبهء تمام دستگاه تجربى عايد مىشود و از مسلّمات چه چيز را به همراه مىآورد ؟ به راستى من نسبت به حصول قانون معين و يا درجهء احتمالى موفق . علم دارم كه امكانپذير ( و يا محال عملى ) باشد ؟ ولى كيست كه به من بگويد : اگر چيزى را به عنوان خير و شايسته پذيرفتم ، به سوى آن بشتابم ؟
هرگاه كارهاى ممكن فراوانى پيش روى ما باشد ، چه چيز باعث گزينش يكى از آنها مىشود ، چهبسا آنكه به ذات خود كمترين صلاحيّت را داشته ، انتخاب شود .
البته روشن است كه آنچه باعث انتخاب ما مىگردد ، به دليل برخى از جهات برترى و كنار زدن برخى به نظر خود ما بستگى دارد كه از مثل اعلى سرچشمه مىگيرد ، نه از واقعيت خارجى .
بنابراين ؛ هرگاه اين مثل اعلى چيزى جز ظهور تجربهء پذيرفتهء خودمان نباشد و يا هرگاه چيزى از دادههاى شعور حقيقى و يا فرضى ما نباشد ، به يقين آن نيز نتيجهاى گذرا و پديدهاى موقّت خواهد بود ، بنابراين به چه حقى گمان مىبرند كه تجربه به عنوان يك عمل مستقل حكم مىكند ، علاوه بر اينكه گاهى اين حكم در لحظهء شروع عمل نيز موجود است ؟
بهطور حتم يكى از اين دو چيز است : يا اين است كه ارادهء ما مىتواند به مثل اعلائى بسنده كند كه با عمل ما سازگار است ، يعنى با ارادهء ما به دنيا مىآيد و با آن مىميرد و اين نوع اراده ، همان ارادهء ناتوانان و ديوانگان است .
و يا اينكه به عكس ، ارادهء ما مىرود و در مثل اعلى صفاتى را مىجويد كه بر خود فرض مىداند - چه نسبت به آيندهء دور باشد و يا نزديك - به اين معنى كه اراده مىرود تا از مثل اعلى نوعى از پوششها را بجويد ، پيش از آنكه اين حق را به او بدهد كه دربارهء آن حكمى صادر كند .
خلاصه اينكه ما در اين صورت هرگز در ميدان خود تجربه و تجربهء محض قرار نداريم ، زيرا كه مثل اعلاى ثابت ، طبق تعريف ، همان قانون اخلاقى است و چون مطلقا قانون معيّنى نتيجهء تجربهء خاصّى نيست ، بلكه موضوع برهان و يا ايمان است و از طرفى تجربه مرجع اخلاق است . . .
آيا اين از نظر اصطلاحى يك تناقض نيست ؟ ! . . .
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى) — صفحة 199
مساهمون: عطائى
ص١٩٩