كافران در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين حكمت والاى قانونگذارى بىخبر بودند ، از اينرو اعتراض مىنمودند و مىگفتند :
« لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً »
« 1 » و همين آيه در ردّ اعتراض ايشان مىفرمايد :
« كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ »
« 2 » سپس در آيه ديگرى تفسير دومى را مىخوانيم :
« لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ »
« 3 »
عايشه طبق روايت بخارى اين معنا را از آيهء فوق دريافته بود كه مىگويد : « تا وقتى كه مردم به اسلام رو آوردند ، حلال و حرام نازل شد . . . در صورتى كه اگر در آغاز نازل مىشد : ميگسارى نكنيد ! مردم مىگفتند : ما هرگز شراب را ترك نمىكنيم » « 4 »
عمر بن عبد العزيز در زمان خودش به اهميت اين روش در زمينهء سياسى تأكيد مىكرد ، به طورى كه از وى نقل كردهاند كه پسرش عبد الملك به وى گفت : « چرا شما امور را به اجرا درنمىآوريد ، به خدا سوگند من باكى ندارم كه دربارهء حق ، ديگها وسيلهء من و شما به جوش آيد ! »
عمر به وى گفت : « پسرم ! عجله نكن كه خداوند در قرآن دو مرتبه شراب را نكوهش كرد و بار سوم آن را حرام ساخت و من از آن بيم دارم كه حق را يك جا بر مردم بار كنم و آنها يك جا همه را دفع كنند و از اين بابت فتنهاى به پا شود . » « 5 »
ج - محدوديّت وظايف و تدريجى بودن آنها
همچنان مىبينيم كه الزام اخلاقى در قرآن كريم مشروط به دو شرط آمده است :
اول ، نشاط در رسيدن به هدف ؛ مىبايست وظيفهء اخلاقى بهطور كلّى بر طبيعت انسان سهل و آسان باشد ، به اين معنى كه در برابر ارادهء انسان تسليم باشد .
دوم ، اين نشاط در واقع زندگى محسوس نيز امكانپذير باشد ، به عبارتى سروكار با آن ممكن
هامش
( 1 ) - فرقان ( 25 ) / آيهء 32 : « چرا قرآن يك جا بر او نازل نمىشود ؟ ! »
( 2 ) - همان سوره ، آيهء 32 : « اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن محكم داريم . »
( 3 ) - اسراء ( 17 ) / آيهء 106 : « تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى . . »
( 4 ) - ر . ك : صحيح بخارى : 4 / 1910 ، حديث 4707 ؛ المصنّف عبد الرزاق صنعانى : 3 / 252 ؛ حديث 5943 .
( 5 ) - الموافقات ابو اسحاق شاطبى : 2 / 93 ؛ چاپ تجاريه ، الامام جعفر بن محمد الصادق ، عبد الحليم جندى : ص 153 .