أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ »
« 1 » ، و مىفرمايد :
« وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ »
« 2 » ، و مىفرمايد :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
« 3 » .
همچنين خداوند ما را با مبدأ اصلى و اساسىاى آشنا مىكند كه تمام قوانين الهى از آن صادر شده است ، لذا در ادامهء سخن مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ »
« 4 » و مىگويد :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
« 5 »
به راستى آنچه را كه ما معتقديم آخرين حلقه از سلسلهء منابع است ، و حال آنكه آخرين بودن آن به اثبات نرسيده است ! بنابراين عقل الهى در اين زمينه قوىتر و بسى استوارتر از عقل انسانى است . اين عقل نمىخواهد كه آن را دستآويز حكم گرفته و نخستين مبدأ اوّل الزام اخلاقى قرار دهد ، بلكه ناگزير در حركت خود به معيار ديگرى تمسّك مىجويد و ما را به جوهر ذات واجب و به كيفيّت عمل و به ارزش ذاتى يك عمل ارجاع مىدهد .
بنابراين امر الهى در نظر ما بر تطبيق آن با اين حقيقت موضوعى تجويز مىشود ، و با اين تطابق بر پذيرش ما استيلا مىيابد ، همانطورى كه سيطرهء اخلاقى خود را بر اين پذيرش استوار مىگرداند .
امّا تنها نقيصهاى كه به نظر مىرسد اين است كه طبيعت و ماهيّت عميقى كه جوهر عدل و حقيقت خير را فراهم مىآورد ، براى ما چندان مشخّص نيست كه بتوانيم هميشه و هرجا پيدا شد ، آن را تشخيص دهيم ، و موقعيّت آن همانند تمام ماهيّات است كه آن را در حال كمال خود نمىبينيم ، بلكه به لطف آن بخشى از نورى كه در امتداد و توانايىاش محدود است ، و با روشنايى اندكى كه از فطرتمان كمك مىگيريم ، لحظهاى آن را احساس مىكنيم .
در اين صورت جز يك نور محض و نامحدود وجود ندارد و همان است كه مىتواند بهطور كامل و با اطمينان تمام با اين جوهر ( عقل انسانى ) ضميمه شود ، از اينرو حق افراد باايمان
هامش
( 1 ) - مائده ( 5 ) آيهء 100 : « بگو ! اى پيامبر هيچگاه ناپاك و پاك يكسان نخواهد بود ، اگرچه فزونى ناپاك و كثرت آلودهها تو را به شگفتى فروبرد . »
( 2 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 26 : « لباس پرهيزگارى و تقوا از آن بهتر است » .
( 3 ) - بقره ( 2 ) آيهء 269 : « و هركس كه به او دانش داده شده ، خير فراوانى نيز داده شده است . »
( 4 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 28 : « خداوند هرگز به كارهاى زشت فرمان نمىدهد » .
( 5 ) - نحل ( 16 ) آيهء 90 : « خداوند به عدل و احسان فرمان مىدهد » .