در تمام اوقات شدند و او را زير نظر داشتند تا اينكه ماجراى صفّار و مگر عبيداللَّه بن خاقان آنان را غافلگير كرد و همگى از شهر سامرا بيرون رفتند و همين طور ماجراى صاحب زنج در بصره و جز اينها آنان را به خود مشغول كرد . « 1 »
13 - در بحارالانوار از قول ابوالأديان آمده است ، مىگويد : من خدمتگذار حسنبن علىّبن محمّدبن علىّبن موسىبن جعفربن محمّدبن علىّبن حسينبن علىّبن ابىطالب عليهم السلام بودم و نامههاى آن حضرت را به شهرها مىبردم .
در وقتى كه آن حضرت مريض بود و در همان مريضى درگذشت ، شرفياب شدم ، پس نامههايى نوشت و به من داد و فرمود : « اين نامهها را به مداين مىبرى و پانزده روز سفرت طول مىكشد ، پس از مدت دورى روز پانزدهم وارد سامرا مىشوى و صداى ناله و شيون از خانهء من به گوشت مىرسد و پيكر مرا روى تختهء غسل مىبينى » .
ابوالأديان مىگويد : عرض كردم ، سرورم ! اگر چنين اتفاقى بيفتد چه كسى جانشين شما است ؟
فرمود : « هر كه پاسخ نامههاى مرا از تو بطلبد او قائم بعد از من است » .
گفتم : بيشتر بفرماييد ! فرمود : « كسى كه بر جنازهء من نماز بخواند او قائم بعد از من است » . عرض كردم : باز هم بفرماييد ! فرمود : « هر كه خبر دهد از داخل هميان ، او قائم پس از من است ! » .
آنگاه هيبت امام عليه السلام مانع شد كه بپرسم كدام هميان ؟ و با نامهها از
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 331 .