وى راه ندهند و تا پدرم از دنيا رفت اجازه ورود به او نداد و ما از سامرا بيرون آمديم در حالى كه او همچنان بود و هنوز هم خليفه به دنبال اثر فرزند حسنبن على عليهما السلام و در جستجوى اوست . « 1 »
2 - محمّدبن علىّبن شهر آشوب از ابوجعفر عمرى نقل كرده است ، مىگويد : ابوطاهربن بلبل به سفر حج رفت و آنجا علىّبن جعفر همدانى را ديد كه نفقات زيادى را انفاق مىكرد ، وقتى كه از سفر برگشت ، مطلب را به ابومحمّد عليه السلام نوشت . آن حضرت در پاسخ وى مرقوم فرمود : « ما به او فرمان داده بوديم تا صدهزار دينار انفاق كند و پس از او همان مقدار هم به تو فرمان مىدهيم ! » اين خود دليل بر آن است كه گنجهاى زمين در اختيار ايشان ( ائمّه عليهم السلام ) است . « 2 »
3 - همو به اسناد خود از علىّبن حسنبن شاپور نقل كرده است ، مىگويد : در زمان حسن اخير ( امام حسن عسكرى ) عليه السلام خشكسالى شد مردم سه روز براى طلب باران بيرون رفتند ولى باران نباريد . مىگويد :
روز چهارم جاثليق ( عالم بزرگ مسيحيّت ) با نصارا بيرون رفتند ، باران آمد و همه مردم سيراب شدند ، روز پنجم مسلمانان بيرون رفتند ، باز باران نيامد . در نتيجه مردم در دينشان دچار شك و دودلى شدند ! متوكل حسن عليه السلام - امام حسن عسكرى عليه السلام - را از زندان درآورد و گفت : يا ابامحمّد دين جدّت را درياب !
همين كه مردم نصارا بيرون رفتند و آن راهب ( جاثليق ) دست به طرف
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 503 و كمال الدين : ص 40 و ارشاد : ص 318 .
( 2 ) - مناقب : 2 / 459 .