بجاى آن اسب ، امام عليه السلام به من اسبى مىداد ! چرا كه من از گفتهء آن حضرت غمگين شدم ! همين كه نشستم فرمود : « آرى يك چهارپا بجاى آن اسب به تو مىدهم . غلام ! آن يابوى كميت مرا به او بده ! و فرمود : آن از اسب تو بهتر و راهوارترست و عمر درازترى دارد . » . « 1 »
15 - از احمدبن محمّد نقل كرده است ، مىگويد : وقتى كه مهتدى ( محمّدبن واثق بن معتصم ) دست به كشتار هواخواهان خود زد ، در نامهاى به ابومحمّد عليه السلام نوشتم : اى آقاى من ! سپاس خدا را كه او را از ما به خود مشغول ساخت ! زيرا كه من اطلاع يافتم او شما را تهديد مىكرد و مىگفت : به خدا سوگند كه من آنها را از روى زمين بر مىدارم !
ابومحمّد عليه السلام در پاسخ من نوشت : « همان تهديد عمر او را كوتاه كرد ، از امروز پنج روز را بشمار ، او در روز ششم با ذلّت و خوارى كشته مىشود ! » . همانطور شد كه امام عليه السلام فرموده بود . « 2 »
16 - محمّدبن حسنبن شمون مىگويد : به محضر ابومحمّد عليه السلام نوشتم و از او خواستم كه براى درد چشمم به درگاه خدا دعا كند ! چرا كه يك چشمم از بين رفته بود و چشم ديگرم نيز نزديك بود كه از بين برود .
امام عليه السلام در پاسخ نوشت : « خدا چشمت را براى تو نگهدارد ! » آن چشم موجودم خوب شد و در آخر نامه نوشته بود : « خدا به تو اجر و پاداش نيكو دهد ! » از اين جمله غمگين شدم و نفهميدم آيا كسى از فاميلم مرده است ؟ چند روزى كه گذشت خبر مرگ پسرم به نام طيّب رسيد ، دانستم
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 510 .
( 2 ) - همان .