كفش مرا درآوريد و به من خدمت كنيد بلكه روى چشمم خدمتگزار شمايم ! ابومحمّد عليه السلام اين سخن مرا شنيد ، فرمود : « عمّه ! خداى تو را جزاى خير دهد ! » .
هنگام غروب خورشيد نزد وى ( ابومحمّد ) نشستم و از حال آن كنيز ( نرجس ) پرسيدم و گفتم : لباسهاى مرا بده تا برگردم ! امام عليه السلام فرمود :
« عمه جان ! نه ، امشب نزد ما بسر ببريد زيرا امشب آن مولودى كه نزد خداى عزّجلّ عزيز است و خداوند به وسيلهء او زمين را پس از ويرانيش آباد مىكند ، به دنيا مىآيد . »
گفتم : از چه كسى سرورم ، من كه در نرجس آثار باردارى نمىبينم ؟ !
فرمود : « از نرجس ، نه از كسى ديگر . »
حكيمه مىگويد : پس به نزد وى شتافتم و او را پشت و رو برگرداندم ، هيچ اثرى از باردارى در او نديدم ، نزد آن حضرت برگشتم و آنچه كرده بودم به اطلاع وى رساندم ، لبخندى زد سپس فرمود : « چون هنگام طلوع فجر شود باردارى او بر شما ظاهر گردد ؛ چون مثل او مثل مادر موسى عليه السلام است كه باردارى او ظاهر نشد و تا وقت زايمان هم كسى از آن آگاه نگرديد ! چون فرعون در جستجوى موسى شكم زنان باردار را پاره مىكرد ، و اين هم مثل موسى عليه السلام است . » .
حكيمه مىگويد : نزد نرجس برگشتم و گفتهء امام عليه السلام را به اطلاع او رساندم و از حال وى پرسيدم ، گفت : بانوى من ! من اثرى از باردارى در خود نمىبينم .
حكيمه مىگويد : من تا طلوع فجر همچنان مراقب او بودم و او پيش روى من خوابيده بود پهلو به پهلو هم نمىشد تا اينكه آخر شب و هنگام
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٠٦