در زمين است .
حكيمه مىگويد : پرسيدم : مادرش كيست ؟ فرمود : « نرجس »
گفتم : خدا مرا فداى شما گرداند ! چه اثرى در وى مشاهده شده است ؟
فرمود : « آن اثر چيزى است كه به تو خواهم گفت » .
مىگويد : رفتم ، همين كه سلام دادم و نشستم ، نرجس آمد ( مىخواست ) كفش مرا از پايم در آورد و به من گفت : بانوى من ( و اى بزرگ بانوى خانواده ) شب را چگونه گذرانديد ؟ گفتم : ( شما مىخواهيد كفش مرا درآوريد ، در حالى كه ) شما بانوى من و بانوى خاندان منى !
حكيمه مىگويد : او حرف مرا انكار داشت و گفت : عمه ! اين چه فرمايشى است ؟ گفتم : دخترم ! خداى تعالى به زودى ؛ همين امشب پسرى به تو مرحمت مىكند كه در دنيا و آخرت آقاست !
حكيمه مىگويد : او با شنيدن اين سخنِ من ، خجالت كشيد و شرمنده شد !
همين كه از نماز عشا فارغ شدم ، افطار كردم ، جاى خوابم را يافتم و خوابيدم ، و همين كه در دل شب قرار گرفتم براى نماز شب برخاستم و از نماز فارغ شدم در حالى كه او ( نرجس ) خوابيده بود و هيچ اتّفاق تازهاى در او نيفتاده بود ، آنگاه براى تعقيب نماز نشستم ، بعد از آن خوابيدم ، سپس با بىتابى بيدار شدم در حالى كه او ( نرجس ) خواب بود و بعد بيدار شد و نماز خواند و باز خوابيد .
حكيمه مىگويد : از خانه بيرون آمدم به انتظار طلوع فجر بودم كه ناگهان بمانند دُمِ گرگ ؛ فجر كاذب را ديدم در حالى كه او ( نرجس ) خوابيده بود ، پس در دلم شك و ترديد احساس كردم ، ابومحمّد عليه السلام از
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٠١