تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
و بالحقيقه خوابهاى راست كه مخبر از غيب بود همين حكم دارد ، چه نفس در آن وقت از تدبير بدن اعراض كرده باشد و مستعد شده انتقاش را به نقوش آن عالم ، پس منتقش شود بدان نقش كه انديشهء أو اندر بيدارى مخصص بود آن را ، از جمله آن نقوش كه ممكن بوده باشد .

ه - باب پنجم اندر آنكه به چه بود كه گروهى « 1 » از مردم واله ولى خويش نمايند و سخنان گويند كه از غيب آگاهى دهد

و اندر اين باب گوييم كه دانسته آمد كه پاره‌اى از نفوس چنان آفريده شده‌اند كه بر نظارهء عالم بالا و ملكوت ايزد تعالى مجبول‌اند ، و نفوس ايشان را چندان قوت نيست كه بر ضبط هر دو طرف قادر و توانا باشد ، و التفات نمودن به سوى بالا مانع است مر ايشان را از گراييدن به سوى پايين . و چون چنين بود ، افعال و اعمال آنان مضبوط و محكم نباشد و بر ضبط مهمات اين جهانى قادر نبودند و به نظر مردمان ، واله و بى خود نمايند . و براى آنكه التفات ايشان به سوى عقول و نفوس فلكى باشد ، پاره‌اى از نقوش كه به ذوات عقول و نفوس - كه لوح محفوظ عبارت از آن است - اندر بود به آيينهء خاطر ايشان ، فراخور جذبه‌اى كه دارند ، مرتسم گردد ، و از ايشان سخنان شنوند كه مخبر بود از غيب .

و - باب ششم اندر آنكه برخى از آنان كه نه پيامبر و امام باشند ، و نه ولى و كاهن و نه واله و بى خود ، چسان از غيب آگاهى دهند

گوييم كه كسى را چون حيرت تمام دست دهد ، چندانكه قوهء حاسهء أو معطل بماند و قوهء خيال واقف گردد و انديشه و بيمى بر أو غالب آمده بود و حكايات از جن و
هامش
( 1 ) - في الأصل : گروه .
( 1 ) - في الأصل : گروه .