كه داراى چنين حالاتى باشد روزگار درازى زنده مىماند و در عين حال چيزى نمىخورد و نمىآشامد ، و حتى تمايل به خوردن و آشاميدن نيز در أو پيدا نمىشود ، چنان كه بيمار و يا كسى كه دچار ترس گردد رغبتى به خوردن و آشاميدن نشان نمىدهد .
قاينى به سه وجه اثبات مىكند كه اين حال در مورد عارفان سزاوارتر از حال رنجوران و بيماران است :
وجه أول چون در بدن رنجوران حرارت پديد مىآيد و سوء مزاج عارض مىگردد ، در نتيجه رطوبتهاى تن گداخته مىشود و احتياج به غذا و آشاميدنى احساس مىگردد ؛ ولى در آنان كه هدف آنها ملاقات ايزد و نزديكان اوست حرارت و سوء مزاج وجود ندارد .
وجه دوم نيروهاى حيوانى و طبيعي در رنجور و بيمار با خلطهاى فاسد مجاورت نموده و براى رسيدن به مادههايى كه ضد آن است آن نيروها ضعيف مىگردد و از كار خود باز مىماند ؛ ولى چون در عرفا نيروهاى امّاره و لوّامه فرمانبردار آنهاست از اين نوع تصرفات مصونيت دارند .
وجه سوم چون رنجورى رنجور از ناحيهء حرارت است ، حركاتى در آنها پديد مىآيد كه مواد بدنى را گداخته و ذوب مىنمايد و محتاج به غذا مىگردند ؛ ولى بدن عارفان آرام و مطمئن است .
« به همين جهت عارفان را هست كه روزگار درازى از غذا امساك نمايند و غير آن گروه را ميسر نيست . » ( باب أول اسرار الآيات ) .
قاينى دربارهء اينكه چگونه برخى از مردم اعمالى را انجام مىدهند كه از وسع ديگران خارج است مىگويد : انسان وقتى به همان گونه كه خلق شد ثابت بماند قواى أو محدود خواهد بود ، و اگر ترس يا اندوهى براى وى رخ دهد حتى از اعمال عادى نيز ناتوان مىگردد ، و چنان كه شادى در أو به وجود آيد قدرت و نيروى أو افزونتر مىشود .
و خلاصه به علت اختلاف أحوال نفسانى در مردم عادى و معمولى ، قوا و قدرتهاى آنها مختلف مىشود ، گاهى از مقدار طبيعي بيشتر و گاهى كمتر مىگردد ؛ ولى چون عارف
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة مقدمه 21
مساهمون: حكيم قاينى
صمقدمه ٢١