نكتهء دوم اين است كه حدوث مورد نظر أديان الهى همانا حدوث زماني است كه معناى بعديّت حقيقي ( وجود بعد از عدم ) دارد ؛ نه صرفا حدوث ذاتي كه بر معنايى جز نيازمندى به غير « 1 » يا تأخّر وجود شئ از مرتبهء ذاتش « 2 » دلالت ندارد .
در واقع - همانطور كه شهيد مطهّرى توضيح مىدهد « 3 » - مىتوان گفت كه لفظ « حدوث » بر حدوث زماني وحدوث ذاتي به اشتراك لفظي اطلاق مىشود . بلكه بگمان ما ، دقيقتر آن است كه بگوييم استعمال واژهء « حدوث » در مورد حدوث ذاتي يك استعمال مجازى است ؛ زيرا معناى حقيقي « حدوث » كه به ذهن آدمي تبادر مىكند عبارت است از مسبوقيّت وجود يك شئ به عدم واقعي « 4 » خودش ، وروشن است كه اين معنا جز با دخالت مفهوم زمان درك نمىگردد . « 5 » در حاليكه معناى « حدوث ذاتي » در نظر مشهور فلاسفه عبارت است از مسبوقيّت وجود يك شئ به عدمش در مرتبهء ذات ، كه اين عدم يك عدم انتزاعي « 6 » است نه يك عدم واقعي ؛ زيرا بمعناى ليسيّت ذاتيّه يا لا اقتضا بودن ذات نسبت به وجود وعدم كه همان امكان ذاتي است مىباشد . وبدينسان ، حدوث ذاتي - در اصطلاح مشهور - معنايى جز مسبوقيّت وجود شئ به امكان ذاتي آن پيدا نمىكند ؛ كه بعقيدهء ملّا صدرا چنين معنايى را نمىتوان مراد شرايع
هامش
( 1 ) با توجّه به دو تعبير « امكان فقرى » و « امكان ذاتي » ؛ كه اوّلى اصطلاح صدرايى ، ودومى اصطلاح مشهور است .
( 2 ) با توجّه به دو تعبير « امكان فقرى » و « امكان ذاتي » ؛ كه اوّلى اصطلاح صدرايى ، ودومى اصطلاح مشهور است .
( 3 ) رك : مرتضى مطهّرى ، شرح منظومه ، تهران ، انتشارات حكمت ، 1360 ش ، ج 1 ، ص 271 تا 273 .
( 4 ) يعنى عدم مقابل .
( 5 ) البتّه ناگفته نماند كه در فرضيّهء « حدوث دهري » مير داماد نيز عدم واقعي شئ ، مورد نظر است ؛ زيرا بنابر آن نظريّه ، وجود شئ مسبوق است به عدم آن در مرتبه وعالمي واقعي بنام « دهر » كه ورأى عالم زمان وزمانيّات است . لكن ، از آنجا كه اين معنا نيز تبادر به ذهن نمىكند ، نمىتوان اصطلاح « حدوث » را بمعناى حقيقيش در مورد آن بكار برد .
( 6 ) يعنى عدم مجامع .