وجود داشته وحوزههاى متفاوتى از فكر فلسفي را پديد آورده است ؛ تا بدانجا كه در ميان آراء نو افلاطونيان ، ودر رأس آنها افلوطين « 1 » ، تأليف وتركيبي از نظريّات افلاطونى وارسطويى ديده مىشود كه بصورت عاليترين تطوّر وتكامل فكر فلسفي قديم جلوه مىكند . « 2 »
يكى از خصيصههاى نظامهاى نو افلاطونى اين است كه در آنها تلفيق وتأليف دين وفلسفه به أوج خود مىرسد ؛ بگونهاى كه بگمان برخى از صاحبنظران ، « مىتوانيم بگوييم كه در مذهب نو افلاطونى افلوطينى . . . فلسفه گرايش بدان دارد كه به دين تبديل شود » . « 3 » علاوة بر آن ، كساني چون فيلوپونوس « 4 » ، از نوافلاطونيان حوزهء اسكندرانى ، اين نظريّه را داشتند كه أفلاطون حكمت خود را از أسفار پنجگانه [ عهد عتيق ] برگرفته است . « 5 »
اكنون با آگاهى اجمالي از اين پيشينهء تاريخي ، گذرى مىكنيم بر ديدگاه ملّاصدرا ؛ تا ببينيم كه وى چگونه با نظري نو افلاطونى بر بنياد تفكّر فلسفي قديم ، يعنى مسألهء « تغيّر وثبات » ، نظريّهء « حدوث » خود را ساخته وپرداخته است .
ديدگاه صدر المتألّهين
مسألهء « حدوث » براي صدر المتألّهين از دو جهت اهميّت دارد : يكى ماهيّت خود
هامش
( 1 )Plotinus .
( 2 ) در متون اسلامى ، نام افلوطين نيامده است ؛ ولى تعبير « شيخ يوناني » وجود دارد كه گفته مىشود آن را در وصف افلوطين بكار مىبردند .
( 3 ) همان ، ج 1 ، ص 525 - 526 .
( 4 )Philoponus .
( 5 ) رك : همان ، ج 1 ، ص 670 .