گفت : چارهاى نيست ، بايد بخوانى ! ]
امام عليه السلام اين اشعار را سرود :
بر قله كوهها در حالى كه مردان قوى پنجه از آنها پاسدارى مىكردند
زندگى مىكردند ، اما هيچ راه چارهاى آنها را سود نبخشيد
پس از عزت و شوكت از آن جايگاهها پايين كشيده شدند
و در گودالهاى قبر نهاده شدند ، چه بد جايگاهى را فرود آمدند !
پس از دفنشان ، فرياد زنندهاى آنان را ندا داد
كجايند آن ناز پروردگان و آن پردهها و پشه بندها كه مىآويختند ؟
پس قبر به زبان فصيح ، در موقع گرفتارى و بد حالى آنها
از طرف آنها پاسخ دهد : آن چهرهها و آن بدنها ميدان نبرد كِرمهاست !
آرى آنها در طول روزگاران خوردند و آشاميدند
اما پس از مدتى خوردن ، خود خوراك ( مار و مور ) گشتند !
و مدتها آنان سراها را آباد كردند تا ايشان را نگهدارد
ولى از آن سراها و ساكنان آنها جدا شدند و به اينجا منتقل شدند
زمان درازى مال و ثروت اندوخته و نگهداشتند
ولى سرانجام همه را به دشمنان سپردند و كوچ كردند
سراهايشان تهى و معطل گشته
و ساكنان آنها به داخل گورها انتقال يافتند !
راوى مىگويد : همه حاضران بر جان على الهادى عليه السلام بيمناك شدند و با خود انديشيدند كه مبادا خطرى از جانب متوكّل متوجه آن حضرت شود !
مىگويد : به خدا سوگند كه متوكّل گريه شديدى كرد به حدى كه
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٨٥