روزى امام علي بن محمّد عليهما السلام فرمود : « ابوموسى ! مرا بر خلاف ميل به سامرا بردند و اگر از آنجا بيرون مىآوردند باز هم بر خلاف ميل من بود ؟ »
راوى مىگويد : عرض كردم : چرا سرورم ؟ فرمود : « به خاطر هواى خوش و آب گوارا و كمى درد آنجا » . سپس فرمود : « شهر سامرا خراب مىشود ، تا وقتى كه كاروانسرايى براى رهگذران وقف كنند ، و نشانى خرابيش ساختن عمارتى پس از من در محل شهادت من است كه با ناراحتى وارد آنجا شديم و چون با آنجا انس گرفتيم با ناراحتى بيرون شديم ! » . « 1 »
20 - « 2 » شيخ برسى به اسناد خود از محمّدبن حسن حضينى نقل كرده ، مىگويد : يك نفر شعبده باز هندى در مجلس متوكّل حاضر شد و در نزد وى چند شعبده بازى كرد كه مورد توجه متوكّل گرديد . متوكّل به وى گفت : اى مرد هندى هم اكنون مرد بزرگى در انجمن ما حضور پيدا مىكند در نزد وى يك بازى كه باعث شرمندگى او شود انجام ده !
راوى مىگويد : همين كه ابوالحسن عليه السلام حضور يافت هندى بازى خودش را كرد ولى آن حضرت توجهى به آن نفرمود ، هندى گفت : اى مرد بزرگ ! آيا بازى من خوشايند شما نبود ؟ گويا شما گرسنهايد ! سپس اشاره به شكل دايرهاى روى فرش شبيه گرده نانى كرد و گفت : اى گردهء
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 454 .
( 2 ) - حديث شمارهء ( 19 ) از كشف الغمه ( 2 / 381 ) با اندك تفاوتى همان حديث شمارهء ( 2 ) بود . از اين رو تكرار نكرديم - م .