هر چه در كتابهاى او از مطالبى است كه در كتابهاى حسينبن سعيد و ديگران يافت مىشود ، مورد اعتماد و قابل استفاده در فتواست ولى آنچه را كه او تنها نقل كرده است نه عمل به ان جايز است و نه قابل اعتماد است .
نجاشى مىگويد : ابوجعفر محمدبن اورمه قمى را قميون نام بردهاند ولى بر او خورده گرفته و او را متهم به غلو كردهاند . تا اين كه كسى را مخفيانه بر او گماردند ، تا او را غافلگير كند ، اما ديدند او از اول تا آخر شب نماز مىخواند ، از اين رو از تهمت به او باز ايستادند . و گروهى از بزرگان قميون از ابنوليد نقل كردهاند كه وى گفت : محمدبن اورمه متهم به غلو است .
يكى از اصحاب ما ( شيعه ) مىگويد : وى توقيعات ( دست نوشتهاى ) ابوالحسن سوم عليه السلام را خود ديده است كه به مردم قم - در موقعيت محمدبن اورمه و بيزارى از آنچه باعث جدايى از او شده است و اين كه كتابهاى او صحيح است جز كتابى كه منسوب به او و در مورد بيان تفسير باطن است زيرا كه اين كتاب درهم است - مرقوم داشته است .
وى دو روايت از امام ابوالحسن هادى عليه السلام دارد كه آنها را در بخش زيارت به شمارهء ( 4 و 6 ) نقل كرديم .
148 - محمدبن جزك
شيخ در رجال خود او را از اصحاب امام هادى عليه السلام نام برده و مىگويد : محمدبن جزك جمال ثقه است ، وى روايتى از آن حضرت دارد كه ما آن را در بخش نماز به شمارهء ( 15 ) نقل كرديم .