( الملخص ، 109 / الرسالة الكمالية ، ص 12 ) .
مأخذ عمدهء منطق نگاران متأخر كه در آثار خود تصور بديهي را به سفيدى ، شورى ، حرارت ، برودت وسياهى تمثل كردهاند ( خواجة طوسي ، تجريد المنطق ، ميرسيد شريف جرجانى ،
I
، ص 6 ، خوانسارى ، ص 14 ) اين تحليل فخر رازي است واين تحليل با ملاك بساطت ناسازگار است ؛ زيرا موارد ياد شده ، مفاهيم وماهيات مركب وتعريف پذير هستند .
فخر در اصلى كه به ميان آورده است - تصورات تصديق بديهي ، بديهي است - دليلي وانگيزههايى دارد . دليل وى را از شرح عيون الحكمة گزارش ونقد كرديم . يكى از انگيزههاى وى پايبندى به نظريه خاص خود در نفى تصور نظري وحصر تصورات حاصل در ذهن در تصورات بديهي است . از نظريهء بديهي انگارى همهء تصورات سخن خواهيم گفت . انگيزهء دوم وى را با مراجعه به بحث مفصل وى در ذيل آيهء 78 سورهء نحل -
وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
- مىتوان به دست آورد . فخر رازي از
« لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً »
استنباط مىكند كه انسان در آغاز كودكى واجد هيچ آگاهى [ تصورى وتصديقي ] نيست واز جملهء بعدى ، يعنى
« جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصارَ وَالْأَفْئِدَةَ . . . »
برداشت مىكند كه آغاز آگاهى آدمي حواس است . آنگاه تبيين حصول بديهيات را با توجه به مفاد آية ، خالى از صعوبت نمىيابد وپس از بحث مفصل به اين نتيجة مىرسد كه بديهيات در آغاز نبودهاند وبا أعانت حواس حاصل مىشوند وهمانگونه كه تصديق حسى بديهي داريم ، تصور بديهي حسى نيز داريم . ( تفسير كبير ، ج 20 ، ص 72 ) .