جعفر عليهما السلام را وقتى كه در زندان هارون بود ، به خشم آوردم ، ديدم از زندان بيرون مىشود و ناپيدا و برمىگردد بهطورى كه كسى نمىبيند ! « 1 »
17 - همو به نقل از اعمش آورده است ، مىگويد : ديدم امام كاظم عليه السلام در نزد هارون خشمناك است در حالى كه هارون در برابر او خاضع بود ، عيسى بن ابان گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] چرا در برابر او فروتنى مىكردى ؟
گفت : پشت سرم مار بزرگى ( افعى ) را ديدم كه با نيشش مىزند و مىگويد : اطاعت او را بكن اگر نه تو را مىخورم ! از آن جهت بىتاب شدم و اجابت كردم ! « 2 »
18 - از غالب بن مرّه و محمّد بن غالب نقل كرده است ، مىگويند : ما در زندان هارون بوديم موسى بن جعفر عليهما السلام را وارد زندان كردند ، خداوند براى او چشمهاى جوشاند و درختى براى او روياند كه از آن مىخورد و مىآشاميد و ما به او گوارا باد مىگفتيم . هرگاه كسى از اصحاب هارن وارد مىشد ، آن چشمه و درخت بهطورى ناپيدا مىشد كه كسىنمىديد . « 3 »
19 - همو از اعمش نقل كرده است ، مىگويد : موسى بن جعفر عليهما السلام را ديدم كنار درخت بريدهء افتادهاى آمد و بادست خود آن را مس كرد آن درخت پربرگ شد و ازميوهء آن چيد و به ما خوراند . « 4 »
20 - از رشيق غلام هارون نقل كرده است ، مىگويد : هارون دنبال من فرستاد تاموسى بن جعفر عليهما السلام را بكشم ، امام عليه السلام عصايى كه در دست داشت تكان داد ناگاه اژدهايى شد هارون را تب گرفت و آن مار به
هامش
( 1 ) - دلائل الامامة : ص 157 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان : ص 158 .