عالم هستى است . در طول تاريخ هماره متكلّمان وفيلسوفان در اين مسئلهء بنيادى با هم نزاع ومجادله داشتند . تصوّر متكلّمان از حدوث وقدم محصور در حدوث وقدم زماني بود . از ديد آنها حادث به موجودى اطلاق مىشد كه مسبوق به عدم زماني باشد وقديم موجودى بود كه مسبوق به عدم زماني نباشد ؛ وبدين ترتيب حقّ تعالى را قديم زماني وما سواي أو را حادث زماني مىانگاشتند .
در مقابل ، فلاسفه عالم امكان را قديم زماني مىدانستند ومعتقد بودند كه حدوث آن از نوع حدوث ذاتي است ؛ وتقدّم واجب بر ممكنات همانند تقدّم هر علّت تامّهاى بر معلولش تقدم ذاتي است نه زماني . چه پذيرش حدوث زماني عالم به معناى فرض زماني است كه در آن زمان عالم نبوده امّا خالق هستى وجود داشته ، واين مستلزم تخلخل زماني در افاضهء وجود وخلق وآفرينش ، ومنافى با صفات كماليهء حقّ تبارك وتعالى است .
واين سرآغازى شد براي مجموعهاى از نزاعات ومشاجرات شديد ميان حكما ومتكلّمان . متكلّمان حكما را تكفير مىكردند وحكما متكلّمان را تجهيل .
ميرداماد در اين ميان همچو فارابى انديشهء جمع بين اين دو رأى را در سر مىپروريد ، وسرانجام با ابداع تئورى « حدوث دهري » غائله را پايان داد :
دهري أبدا سيّد الأفاضل * كذاك سبق العدم المقابل
بسابقية له فكّية * لكنّ في السلسلة الطولية
« 1 » أو معتقد بود كه موجودات عالم هستى داراى سه ظرف وبه تعبيرى سه امتداد مىباشند :
1 . زمان : ظرف موجودات مادّى كه دائم در حال تغيير وتغيّرند .
2 . دهر : وعاء مجرّدات وعقول ( أعيان ثابته يا مثل افلاطونى ) .
هامش
( 1 ) . شرح غرر الفوائد ، ص 113 .