ويژگيهاى برجستهء مصنّف
1 . نظام فلسفي
در بررسى روند تاريخي انديشههاى فلسفي مسلمانان با اندكى تأمّل به سه گروه عمده برمىخوريم :
1 . اكثريت فيلسوفان مسلمان از آن حكمايى است كه استقلال در رأى نداشته ، مقهور فيلسوفان برجستهء پيشين يا معاصر خود بودند ، وآثاري كه از خود بر جاى گذاشتهاند چيزى جز شرح يا حاشيهء بر آثار ديگران نيست .
2 . گروه اندكى نيز توان نقد آراى ديگر وارائهء انديشههاى جديد را داشتند ، امّا نظريات وديدگاههاى آنان در حدّ وقوارهء يك نظام منسجم فلسفي نبود .
3 . معدود انديشمندانى نيز وجود داشتند كه خود صاحب فكر بوده وآراى فلسفىشان از يك نظام منطقي برخوردار بود . حكمايى چون : فارابى ، ابن سينا ، ابن رشد ، خواجة نصير الدين طوسي ، شهاب الدين سهروردى ، ميرداماد وملّا صدراى شيرازي از اين دستهاند . در اين ميان ، بين سه شخصيت : ابن سينا ، ميرداماد وملّا صدرا ونظامهاى فلسفي آنها شباهتهاى فراوانى وجود دارد . گويا حركتي را كه ابن سينا آغازگر آن بود ، ميرداماد ادامه داد وصدر المتألّهين آن را به انجام رسانيد . بدين ترتيب هر سه ، نقطههاى عطفى را در روند انديشههاى فلسفي مسلمانان به وجود آوردند .
در نظام فلسفي ابن سينا - يعنى حكمت مشّاء - سه عنصر : 1 . حكمت ارسطويى 2 .
شيوه وانديشههاى افلاطونى ونوافلاطونى 3 . آموزههاى ديني اسلامى ؛ در حكمت يماني ميرداماد عناصر : 1 . حكمت مشّاء 2 . حكمت اشراق 3 . آموزههاى شيعي ودر حكمت متعاليهء صدر المتألّهين عناصر چهارگانهء : 1 . حكمت مشّاء 2 . حكمت اشراق 3 .
عرفان 4 . كلام نقش اساسى را داشتند .
هر يك از اين سه حكيم متألّه از انديشههاى پيشين خويش بخوبى بهره بردند وسعى داشتند تا آنها را بر مضامين ديني تطبيق دهند . از اين رو در سير انديشههاى فلسفي