كرد و بيرون شد ، در پى او رفتم ، ناگهان ديدم اطرافيان و غلامانى دارد بر خلاف آنچه بين راه ديده بودم ؛ مردم اطراف او را گرفته و به او سلام مىدهند . به يكى از آنها كه نزديك وى بود ، گفتم : اين جوان كيست ؟ گفت :
اين موسى بن جعفر بنمحمّدبن على بن حسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام است ، پس با خود گفتم : آن وقت تعجّب داشت كه اين كارهاى شگفت جز از چنين آقايى سر بزند » . « 1 »
17 - اربلى پس از نقل اين روايت ، مىگويد : بعضى از پيشينيان داستان شقيق را در اشعارى طولانى سرودهاند كه من به نقل برخى از آنها بسنده مىكنم :
از شقيق بلخى آنچه را كه از او ( امام ) ديده و مشاهده كرده است بپرس !
گويد : وقتى كه راهى حج بودم ، كسى را ديدم ، رنگ پريده ، لاغر اندام و گندمگون ،
تنها راه مىرفت و زاد و توشهاى نداشت و من همواره دربارهء او فكر مىكردم
گمان كردم كه از مردم گدايى مىكند ، نفهميدم كه او خود حج اكبر است !
بعدها وقتى كه فرود آمديم ، او را به چشم ديدم ، بىآلايش روى تلى از شن قرمز
شنها را داخل ظرف مىريزد و مىآشامد ، درحالى كه عقلم مات زده بود ، صدايش زدم :
جرعهاى بر من بنوشان ! ( نوشيدم و ) ديدم آردى نرم آميخته به شكر است .
سرانجام از حاجيان پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : اين امام موسى بن جعفر است .
بنابراين ، چنين كرامات گرانقدر ، خارق العادات بهطور مسلّم زيور مناقب و زينت امتيازات و برجستگىهاى اوصافى است كه به كسى نمىدهند مگر كسى از عنايت
هامش
( 1 ) - صفة الصّفوه : 2 / 103 .