23 - ابن اسحاق از حكيم بن حكيم بن عباد بن حنيف به نقل از جعفر بن محمّد بن على عليهم السلام آورده است ، فرمود : « موقعى كه مكه فتح شد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خالد بن وليد را به عنوان فراخوان فرستاد نه به عنوان مبارز و مقاتل ، همراه او قبايلى از عرب : سليم بن منصور و مد لج بن مرّه بودند پس حمله بردند به قبيله بنى جذيمة بن عامر بن عبد مناة بن كنانه ! آنها چون خالد را ديدند اسلحه برداشتند ، خالد گفت : اسلحه تان را بگذاريد ، زيرا كه مردم اسلام آوردهاند . » . « 1 »
24 - ابن اسحاق از قول يكى از اهل دانش از قبيلهء بنى جذيمه مىگويد :
وقتى كه خالد به ما دستور داد اسلحه مان را زمين بگذاريم ، مردى از ميان ما به نام جحدم گفت : واى برشما اى بنى جذيمه ! او خالد است به خدا سوگند چيزى پس از زمين گذاشتن اسلحه نيست مگر اسارت و پس از اسارت زدن گردنها ! به خدا كه من هرگز سلاحم را زمين نمىگذارم ! گروهى از مردان قوم وى او را گرفتند و گفتند : اى جحدم مىخواهى خون ما را بريزى ؟ مردم اسلام آوردهاند و اسلحه شان را زمين گذاشتهاند و جنگ تمام شده است و مردم در امانند ، همچنان گفتند تا اينكه اسلحه او را گرفتند و همه مردم به گفته خالد سلاح خود را به زمين گذاشتند .
ابن اسحاق از حكيم بن حكيم به نقل از ابوجعفر محمّد بن على عليهما السلام آورده است ، مىگويد :
« همين كه آن مردم اسلحه شان را زمين گذاشتند ، خالد دستور داد كتف همه را بستند سپس با شمشير با آنها مقابله كرد و كشت هر كه را از آنها
هامش
( 1 ) سيره ابن هشام : 4 / 71 .