فرموده است :
« وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ »
« 1 » به خاطر مشاجرهاى كه بين ايشان بوده است گرفتار شده ، بين آنها را او آشتى داد و برگشت و ننشست و گذرش به نطفههاى شما افتاد - يعنى فرات - از آب فرات آشاميد ، سپس بر تو اى ابوالفضل ! گذر كرد و درِ خانهء تو را زد و به مردى گذر كرد كه بر تنش لباس خشنى بود و در بند گرفتار ، ده تن موكّل او بودند كه تابستان او را به سمت چشمهء خورشيد مىگرفتند و اطرافش آتش مىافروختند و او را به سمت خورشيد هر طرف كه مىگشت مىچرخاندند و هر كدام از آن ده نفر مىمرد يك نفر از اهل آن شهر را بر آنها مىافزودند پس مردم مىمردند ولى از آن ده نفر كم نمىشد ، پس آن مرد به وى گذر كرد و پرسيد : داستان تو چيست ؟ آن مردِ در بند ، به وى گفت : اگر تو دانا بودى چه قدر به من و كار من آشنا بودى ! مىگويند : وى پسرِ قاتلِ آدم ( قابيل ) است . محمّدبن مسلم مىگويد :
منظور از آن مرد ( اهل مدينه ) خود امام باقر عليه السلام بود . « 2 »
آستين
83 - شيخ صدوق از ميمون قدّاح به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، فرمود : « نوشتهاى را نزد پدرم بردم كه كسى آن را به من داده بود ؛ آن را از آستينم درآوردم ، فرمود : پسرم ! چيزى را در آستينت حمل نكن زيرا كه آستين تلف كننده است . » . « 3 »
هامش
( 1 ) - اعراف / 159 : از قوم موسى عليه السلام گروهى هستند كه دعوت به سوى حق مىكنند و حاكم به حق و عدالتند .
( 2 ) - اختصاص : ص 318 .
( 3 ) - علل الشّرايع : 2 / 269 .