منفقتر از او نبود ! » . « 1 »
2 - از زرارة بن اعين به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود :
« مردى از اهل بصره به نام عبدالملك بن حرمله با علىّ بن حسين عليهما السلام برخورد كرد ، امام عليه السلام به وى گفت : آيا تو خواهر دارى ؟ گفت : آرى .
فرمود : او را به همسرى من در مىآورى ؟ عرض كرد : آرى . مىفرمايد :
آن مرد رفت و يكى از اصحاب على بن حسين عليهما السلام به دنبال او رفت تا به منزلش رسيد راجع به او پرسيد : گفتند : او فلانى پسر فلانى رئيس قوم خود است .
سپس برگشت خدمت امام سجاد عليه السلام و عرض كرد : يا ابالحسن ! من راجع به پدرزن ( آيندهء ) شما اين مرد شيبانى پرسيدم ، گفتند : او رئيس قبيله خودش است .
على بن حسين عليهما السلام فرمود : فلانى من آنچه را كه ديده و شنيدهام به تو اظهار مىكنم ، مگر تو نمىدانى كه خداى عزّوجلّ به وسيلهء اسلام دونپايگى را برداشته و نقص را كمال بخشيده است و بدان وسيله سرزنش را به گرامىداشت تبديل كرده است پس بر شخص مسلمان پستى نيست تنها پستى و فرومايگى مربوط به جاهليّت است » . « 2 »
3 - مجلسى از موسى بن جعفر به نقل از پدرش از قول جدّش عليهم السلام از جابر بن عبداللَّه آورده است ، مىگويد : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه عليها السلام را به همسرى على عليه السلام درآورد ، افرادى از قريش آمدند و گفتند : شما دخترتان را در برابر مهريّهء ناچيزى به على داديد !
هامش
( 1 ) - كافى : 5 / 339 - 342 .
( 2 ) - همان : 5 / 344 .