و المعصومون عليهم السّلام و الحكماء أيضا لم يصفوا اللّه تعالى بأنّه واجب الوجود ، بل يصفون المبدعات و الزمان بأنّها واجبة بذواتها ، كما نقل عنهم . « 1 »
12 . تعريف كلّى : مير در عين الحكمة در آغاز فصلى كه به كلّى و جزئي اختصاص داده ، دو اصطلاح كلّى و جزئي را تعريف مىكند . او دو معنى حقيقي براى كلّى ذكر مىكند :
الف . كلّى به چيزى گفته مىشود كه بالفعل بر افراد متعدّد حمل شود ، مانند انسان .
ب . كلّى به چيزى گفته مىشود كه بتواند بر افراد متعدّد حمل شود ، اگر چه بالفعل همهء آنها موجود نباشند ، امّا بايد لااقلّ يك فرد آن موجود باشد . زيرا معقول نيست كه كلّى فردى نداشته باشد . چه اگر فردى نداشته باشد ، موجود نخواهد بود ؛ و وقتى موجود نبود كلّى نخواهد بود . زيرا كليّت شئ فرع وجود آن است .
در حالى كه مشهور آن است كه صرف قابليت صدق بر كثيرين ، براى اتّصاف شئ به كلّيت كافى است . به ديگر سخن : مىتوان كلّىاى چون اجتماع نقيضين را تصوّر كرد كه هيچ فردى ندارد . چه بر خلاف گمان مصنّف ، كلّيت يك شئ فرع وجود آن شئ نيست .
آثار مصنّف
همان گونه كه گذشت ، مير قوام الدين بيشينهء حيات علمى خويش را به تدريس مبانى حكمت مشّاء كه در كتابهاى شيخ الرئيس به اوج خود رسيده بود ، و تبيين ابداعات فلسفى استاد خويش - ملّا رجبعلى تبريزى - كه با هيچ يك از رويكردهاى فلسفى رايج حتّى با نظام فلسفى سينوى سازگارى چندانى نداشت ، پرداخت و از اين رو آثار بسيار اندكى از وى بر جاى مانده است . مجموعهء آثارى كه تا كنون از وى شناخته شده ، عبارتند از :
1 . عين الحكمة ( عربى ) : كه اينك در پيش روى شما قرار دارد و براى نخستين بار به زيور طبع آراسته شده است . اين احتمال هست كه مير اين نام را در اثر گرايشات مشّائى
هامش
( 1 ) . اثر حاضر ، ص 8 .