علّامه سيّد محسن امين با استناد به عباراتى كه كاتب در پايان يكى از نسخههاى انوار سليمانى تحرير كرده ، وى را در زمرهء دراويش و متصوّفه قرار داده است . « 1 »
آرا ، انديشهها و مبانى فلسفى مصنّف
مير قوام الدين ، تابع محض و مروّج انديشههاى استاد خويش ، ملّا رجبعلى تبريزى بود و تلاش مىكرد تا با تبيين نظريات فلسفى او كه آميختهء با نظام فلسفى مشّاء بود ، در مقابل جريان قدرتمند حكمت متعاليه كه تفاوتهاى بنيادينى با آن داشت ، بايستد . « البته معناى اين امر به هيچ وجه اين نيست كه پيوندهاى متقابل فراوانى ميان آن دو جريان وجود نداشته باشد . » « 2 »
متأسّفانه على رغم آنكه اين مكتب تأثير پر اهمّيتى بر تقدير فلسفهء إيراني - اسلامى داشته ، نسبت به مكاتب ديگر كمتر شناخته شده و چندان مورد توجّه قرار نگرفته است . « 3 »
در اينجا چند پرسش اساسى مطرح مىشود : چه تفاوتهايى ميان مكتب فلسفى حكيم تبريزى و جريانهاى سهگانهء مشّاء ، اشراق و حكمت متعاليه وجود دارد ؟ آيا نمىتوان وى را در زمرهء حكماى مشّاء قرار داد ؟ اساسا چه ضرورتى دارد كه انديشههاى وى را به عنوان يك مكتب و جريان در عرض ديگر مكاتب و جريانات فلسفى دانست ؟
گروهى وى را از حكماى مشّاء به شمار آوردهاند . اين انتساب اندكى شتابزده است ؛ امّا نه بدان دليل كه مرز ميان مشّائيان و اشراقيان تا قبل از به بار نشستن حكمت متعاليه بدرستى روشن نبوده ؛ « 4 » بلكه به دليل اينكه وى على رغم تدريس كتب شيخ و پذيرش معظم مسائل و قضاياى نظام سينوى ، گاه در برخى از مسائل با مخالفان مشّاء همآوا شده ، مانند گرايش وى به اصالت ماهيت و انكار اصالت وجود ؛ و گاه با ابداع نظريه و ديدگاهى
هامش
( 1 ) . ر . ك : أعيان الشيعة ، ج 7 ، ص 432 و طبقات أعلام الشيعة ، ج 6 ، صص 412 - 411 .
( 2 ) . فلسفهء إيراني و فلسفهء تطبيقي ، ص 71 .
( 3 ) . همان ، ص ، 70 .
( 4 ) . همان ، ص 98 .