دوم جمهورى أفلاطون بند
369 B
بدان إشارات شده است ( دو ترجمهء فرانسوى شامبرى
Chambry
ص 65 وباكو
B . Baccou
ص 55 - ص 928 ترجمهء فارسي لطفى ) در مقالهء يكم سياست أرسطو بند
a 3521
اين نكته هست ( ترجمههاى فرانسوى :
تريكو
Trico
ص 28 وتورو
Thurot
ص 5 واوبونه
J . Aubonnet
ص 14 - ترجمهء انگليسى راكهام
H . Rackham
ص 8 - ترجمهء فارسي عنايت ص 5 - دو ترجمهء عربى لطفى سيد ص 8 واگوستين برباره
A . Barbara 8 (
ولى گفته نشده كه آيين وقانوني مىبايد فارابى نيز در فصول مدنى ( ش 22 و 25 چاپ لندن وش 25 و 28 چاپ مصر ) ودر آراء أهل المدينة الفاضلة ( چاپ نيل مصر ص 77 وص 96 چاپ بيروت ) از ان ياد كرده بىآنكه بگويد آيينى بايستنى است . أو در السياسة المدنية ( ص 58 چاپ هندو وص 88 چاپ بيروت ) هم گفته است كه در اجتماع وهم زيستى كمك ويارى همگان به يك ديگر مىبايد . مشكويهء رازي در الفوز الأصغر ( ص 56 چاپ مصر ) از مدنيت طبيعي مردمى يادى مىكند نه از قانون ( نيز ترجمهء لاتينى خطابه 150 ) در الأقوال الذهبية كرمانى 11 ) واعلام ( النبوة رازي ( ص 4 ) هم چنين چيزى هست .
در دو بندى از اخلاق نيقوماخوس كه هرتن در ترجمه شفاء به آلمانى نشان مىدهد ديدهام كه ياد مدنيت به طبع هست ولى از قانون نامى نيست .
أرسطو در اخلاق اودموس بند
1242 a 23 - 26 )
ص 185 ترجمهء فرانسوى ودكارى
V . Decarie
وترجمهء انگليسى راس
Ross (
مىگويد كه مردمى به طبع وخودبخود مدنى وهم زيست است وأو جانورى يكه وتنها نيست بلكه براي خانواده وبا كساني است كه به طبع با أو خوش هستند . پس اجتماع ودستهبندى بوده وعدالت وميانهروى ودادگرى هم با آن هست اگر چه هنوز كشورى آشكار نشده باشد وهميشه با خانوادهها گونهاى دوستى همراه است .
در آغاز مفتاح الطب ابن هند وهم آمده است كه مردمى به طبع بايستى با ديگران هم زيستى كنند ويادى از آيين وقانون ندارد .
بيرونى در تصحيح نهايات الأماكن ( ص 6 ) هم همين را گفته ولى از بايستنى بودن قانون يادى ننمود . أو در الهند ( باب يكم ص 51 ) مىگويد كه قانون نزد يونانيان وهندوان نهادهء مردم است .