جلوس مىكرد » . « 1 »
2 - همو از حنان به نقل از پدرش آورده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « اى ابوالفضل ! آيا جايى ندارى تا بنشينى و با مردم داد و ستد كنى ؟ گفتم : چرا . فرمود : « مردى نيست كه روز را شب يا شب را به روز برساند در جاى خودش يا در بازار و موقعى كه پا در بازار مىگذارد ، بگويد : خديا ! از تو خير اينجا و اهل اينجا را درخواست مىكنم ! مگر اينكه خداى عزّوجلّ كسى را بر او مىگمارد تا او را نگهدارد و در برابر ديگران از او حافظت نمايد تا به خانهاش برگردد . و به او بگويد : تو را از شرّ آنجا ( آن بازار ) و شرّ اهل آنجا امروز به اذن خدا نگهدارى كردم و از خير آن و خير اهلش امروز نصيب تو ساختم .
چون در مجلس خود ( در مغازهاش ) بنشيند ، هنگامى كه مىنشيند ( در مغازه مستقرّ مىشود ) بگويد : گواهى مىدهم كه هيچ معبود بحقى نيست مگر خداى يگانهء بىشريك و گواهى مىدهم كه محمّد بنده و رسول اوست . خداوندا ! من از فضل و كرم تو روزى حلال پاكيزه مىطلبم و از اينكه به كسى ظلم كنم يا مظلوم واقع شوم به تو پناه مىبرم و از معامله زيانآور و قسم دروغ به تو پناه مىبرم .
چون اينها را بگويد ، فرشتهء موكّل وى مىگويد : بشارت باد تو را كه در اين بازار امروز كسى پر بهرهتر از تو نيست زيرا كه بر خوبىها سبقت گرفتى و بدىها از تو محو شد و به زودى آنچه را كه خدا براى تو روزى كرده است فراوان ، حلال ، پاكيزه و با بركت تو را مىرسد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - كافى : 5 / 151 .
( 2 ) - كافى : 5 / 155 و من لا يحضره الفقيه : 3 / 200 .