و مزاح مى كنم . عمرو بن عاص اين سخن خود را از عمر بن خطاب گرفته است كه چون به ظاهر مى خواست على ( ع ) را جانشين خود كند به او گفت : اگر نوعى از شوخى در تو نبود براى اين كار چه شايسته بودى البته عمر در اين باره سربسته و مختصر چيزى گفته است و حال آنكه عمرو عاص بر آن افزوده و زشت و رسوايش وانمود كرده است .
صعصعة بن صوحان و كسان ديگرى از شيعيان و ياران على ( ع ) گفتهاند : على ميان ما همچون يكى از ما بود ، بسيار متواضع و نرم و فروتن و هماهنگ ، و ما هيبت او را چنان مى داشتيم كه گويى اسير بستهيى بوديم كه جلاد با شمشير بالاى سرش ايستاده است . معاويه به قيس بن سعد گفت : خداى ابو الحسن را رحمت كناد كه تازه روى و خندان و اهل شوخى و فكاهت بود . قيس پاسخ داد : آرى كه رسول خدا ( ص ) هم با ياران خود مزاح مى فرمود و بر آنان لبخند مى زد ، ولى ترا چنين مى بينم كه با اين سخن منظور ديگرى دارى و بدينگونه بر على عيب مى گيرى .
همانا به خدا سوگند با همه گشادهرويى و شوخى از شير گرسنه هم بيشتر هيبت داشت ، و آن ، هيبت تقوى بود ، نه آنچنان كه سفلگان شام از تو بيم و هيبت مى دارند .
اين خوى على ( ع ) همچنان تا اين زمان به صورت ميراثى به دوستداران و اولياى او منتقل شده است . همانگونه كه خشونت و ستم و تندخويى در گروه ديگر باقى است و هر كس اندك آشنايى با اخلاق و سجاياى مردم داشته باشد ، اين موضوع را مى فهمد و باز مى شناسد .
اما در مورد زهد در اين جهان و بى رغبتى به آن ، على ( ع ) سرور همهء پارسايان و نمودار همه ابدال است . همگان راه به سوى او دارند و نزد او زانو بر زمين مى زنند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١