حكومتشان از نشانههاى خير چيزى را نمىشناختند ، در آن حكومت خطراتى متوّجه ايشان مىشد كه تمام آنها از خودشان نشأت مىگرفت تا آنجا كه خود را از چاره سازى خدا و عذاب الهى در امان ديدند و پنداشتند كه ايشان معيار سنجش كافرند ( هر كس را كافر بدانند او كافر است يا هر كه مخالف ايشان باشد كافر است - م ) .
چنان عذاب ناگهانى در ميان ايشان نازل شد كه در آن عذاب كسى نبود صدايى را به گوش آنها برساند و نه كسى كه آنها را جمع كند ، اين است قول خداى تعالى :
« أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها
. . .
لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »
« 1 » جز اين كه كسى از اين ستمگران نبوده است جز اين كه بازماندهاى داشته است مگر آل فلان كه بازماندهاى نداشتند .
فضيل مىگويد : عرض كردم : فدايت شوم ! آيا آنها بازماندهاى نداشتند ؟ فرمود : « نه ، ولى آنها به همنشين و نديمى كسانى برخورد مىكنند ، پس به ما و شيعيان ما ستم مىكنند و هر كه به ما و شيعيان ما ستم كند بازماندهاى برايش نمىماند . » . « 2 »
21 - از فُضيلبن يسار نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مىگفت : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد : هيچ بندهاى نيست كه گول خورده باشد و چشمانش ( از بيم عقوبت الهى ) با اشك تر شود مگر اين كه خداوند بدن او را به آتش دوزخ حرام مىسازد ، و هيچ چشمى از
هامش
( 1 ) - يونس / 24 : زمين در پرتو آن زيبايى خود را يافته و آراسته مىشود ، اهل زمين مطمئنمىشوند كه مىتوانند از مواهب آن بهرهمند شوند اما ناگهان فرمان ما مىرسد آنها را درو مىكنيم گويى كه نبودهاند ، اين چنين آيات خود را براى مردم متفكّر تشريح مىكنيم .
( 2 ) - تفسير عيّاشى : 2 / 121 .