2 - از ابوبصير به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « همانا سليمانبن داوود عليهما السلام به جن و انس دستور داد تا براى او خانهاى از سبوها ساختند .
فرمود : « در آن ميان كه به عصايش تكيه داده بود و شياطين را مىنگريست چگونه كار مىكنند و آنها نيز به سليمان نگاه مىكردند ، ناگهان متوجه شد كه مردى داخل خانه كنار اوست ، پس داد كشيد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : من آن كسى هستم كه نه رشوه قبول مىكنم و نه از پادشاهان هراسى دارم ، من فرشتهء مرگم ! پس سليمان را در حالى كه به عصايش تكيه داده بود ، قبض روح كرد .
آنها يك سال همچنان بنا را مىساختند و به سليمان مىنگريستند و به او نزديك مىشدند و كار مىكردند تا اين كه خداوند موريانه را برانگيخت و تكيه گاه او يعنى عصا را خورد و چون به رو افتاد آدميان فهميدند كه اگر جنّيان غيب را مىدانستند يك سال در عذاب سختى به سر نمىبردند .
پس جنيان از آن موريانه تشكّر كردند كه عصاى سليمان را چنان كردند .
فرمود : « از اين رو موريانه را در جايى نمىبينيد مگر اين كه آب و گلى آنجا ( رطوبتى ) يافت مىشود !
و چون سليمان مرد ، ابليس جادو را مطرح كرد و آن را در كتابى
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٣٤