خلاصه شود كه ابن سينا به دنبال اين است كه دلايل « طبيعي » خوارق عادات وكرامات را بيان كند ، اما سهروردى چنين كارهايى را از تجربهء واقعي موضوع مدرك در عالم خيال مىداند واز نظر أو تجربهء اشراقي تجربهاى است واقعي . 54
مقدمهء سهروردى بر « حكمة الاشراق » - چنانچه در بالا متن عربى آن ملاحظه شد - در زمينهء حكمت سياسي وحاكم آرمانى گوياترين گفتار وى در اين زمينه است ، فارسي شدهء قسمتى از آن بدين گونه است :
« عالم وجود هيچگاه از دانش حكمت ودانايى كه نمودار وقائم به آن بود وحجّت وبيّنات خداى به نزد أو باشد تهى نباشد . ووى همان خليفه وجانشين خداى بزرگ بود بر روى زمين وتا روزى كه زمين وآسمان پايدار واستوار است نيز اين چنين خواهد بود . . . هر گاه اتفاق افتاد كه در زماني حكيم باشد كه هم متوغّل در تأله باشد وهم در بحث ، أو را رياست تامه مىباشد وخليفه وجانشين خدا اوست . وهر گاه چنين اتفاقي نيفتد ، پس آن كس كه متوغل در تألّه ومتوسط در بحث باشد رياست كامله خواهد داشت ، وهر گاه چنين نيز اتفاق نيفتد ، پس رياست تامه از آن حكيم باشد متوغل در تألّه واز بحث عارى وأو خليفهء خدا باشد . جهان هيچگاه از حكيمى كه متوغل در تألّه باشد خالى نبود ووى شايستهتر است به رياست از حكيم كه تنها متوغل در بحث است . . . وچون رياست واقعي جهان به دست أو افتد زمان وى بس نوراني ودرخشان بود وهر گاه جهان از تدبير إلهي تهى ماند ظلمتها وتاريكىها چيره شوند » . 55
پادشاهانى كه سهروردى با ايشان همنشين بوده گذشته از ملك ظاهر شاه ، فرزند سلطان صلاح الدين ايوبى ، چند نفر بودهاند ، يكى أمير سلجوقى ، علاء الدين كي قباد كه گويا شاگرد سهروردى بوده ونزد وى فلسفه مىخوانده وآوازهء دانشش به گوش بسيارى رسيده بوده ، 56 ديگر ، سلطان سليمان سلجوقى كه گويا سهروردى « پرتو نامه » را براي وى نگاشته
شرح حكمة الاشراق — صفحة مقدمه 51
مساهمون: شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري
صمقدمه ٥١