پدرش . . . « 1 »
12 - ابن قولويه از جابر به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، مىگويد :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : هر كه مىخواهد به ريسمان محكم خدا چنگ بزند ؛ ريسمانى كه خداى تعالى در كتابِ خود فرموده است بايد علىّبن ابى طالب ، حسن و حسين عليهم السلام را دوست بدارد زيرا كه خداوند ايشان را از فوق عرش خود دوست مىدارد . » . « 2 »
13 - از جابر به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، مىفرمايد :
« اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى به ديدار ما آمد كه امّايمن شير و كره و خرمايى براى ما هديه آورده بود ، خدمت آن حضرت آورديم ، ميل فرمود سپس بلند شد و به گوشهاى از خانه رفت و چند ركعت نماز خواند و چون به پايان سجدههايش رسيد ، گريهء شديدى كرد و كسى از ما به احترام و بزرگداشت او چيزى نپرسيد . پس حسين عليه السلام از جا برخاست و رفت در دامن وى نشست و گفت : پدر جان ! به خانهء ما وارد شدى در حالى كه هيچ چيز ما را خوشحال نكرده بود مثل خوشحالى ما از آمدنتان . سپس گريه كرديد ؛ گريهء شما ما را غمگين كرد ، چرا شما گريه كرديد ؟ فرمود : پسرم ! لحظهاى قبل جبرئيل عليه السلام بر من نازل شد و خبر داد كه شما را مىكشند و محل شهادتتان پراكنده است .
عرض كرد : پدر جان ! براى زائران قبر ما با وجود پراكندگى چه
هامش
( 1 ) - معانى الأخبار : ص 160 . اين حديث و حديث بعدى عين احاديث شمارهء ( 3 و 4 ) بود با اين تفاوت كه در آخر حديث شمارهء ( 10 ) آمده است : « . . . و دشمن نمىدارد ما را مگر كسى كه زادگاهش ناپاك باشد . » - م .
( 2 ) - كامل الزّيارات : ص 51 .