اگر گفتند : نه ، پس آن دو پسران آن حضرت از پشت وى هستند . » . « 1 »
4 - شيخ طوسى از حنان بن سدير صيرفى به نقل از پدرش از قول امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد خود نشسته بود ، ناگهان على عليه السلام آمد و سلام داد ، نشست سپس حسنبن على عليهما السلام آمد ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را گرفت و در دامن خود نشاند و او را به سينه چسبانيد و بوسيد ، سپس فرمود : همراه پدرت برو ! پس از او حسين عليه السلام آمد ، با او نيز همان كار را كرد و فرمود : با پدرت بنشين . ناگهان مردى وارد مسجد شد و تنها به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سلام داد و از على عليه السلام و حسن و حسين عليهما السلام رو گرداند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به وى فرمود : چه چيز تو را مانع از آن شد كه به على و پسرانش سلام دهى ؟ به خدايى كه مرا به خاطر هدايت مردم و آيين حق مبعوث كرده است ، به راستى كه مىبينم بر او و پسرانش رحمت فرو مىريزد . » . « 2 »
5 - ابن شهرآشوب به اسناد خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مردى مرتكب گناهى شد ، پس خود را از انظار پنهان كرد تا اين كه در يك رهگذر خلوتى حسن و حسين عليهما السلام را ديد ، آنها را گرفت و سوار بر گردنش كرد و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آورد و گفت : يا رسول اللَّه ! من به خدا و به اين دو پناهنده شدهام ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به قدرى خنديد كه دست بر دهانش نهاد ! سپس به آن مرد فرمود : برو كه تو آزادى ! و به حسن و حسين عليهما السلام فرمود : من هم شما دو نفر را دربارهء آن مرد واسطه قرار مىدهم ، پس اين آيه را خداوند نازل
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 317 .
( 2 ) - امالى طوسى : 1 / 237 .