تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
امكان ورود به آن شهر نيست مگر از دروازهء آن . و دروغ مىگويد كسى كه گمان مىبرد مرا دوست دارد در حالى كه على عليه السلام را دشمن مىدارد . اى تودهء مردمان ! سوگند به آن خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرده و از ميان تمام مخلوقات مرا برگزيده است ، على را در روى زمين براى امتم حجت و نشانهء راه قرار ندادم مگر اين كه خداوند نام او را در آسمانها بلند آوازه كرد و ولايت او را بر فرشتگانش واجب گردانيد . » . « 1 » 49 - همو به اسناد خود از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « على عليه السلام يك پيراهن كتانى به چهار درهم خريد و نزد خياط آمد ، آستين پيراهن را كه بلند بود دستور داد به مقدارى كه از انگشتان تجاوز مىكرد ، ببرد . در يك خبر طولانى آمده است كه اصبغ بن نباته مىگويد : اميرالمؤمنين عليه السلام به همراه قنبر به سراغ مغازهء بزازان آمد و از مردى دو جامه را قيمت كرد و فرمود : اين دو جامه را به من به فروش ! آن مرد عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! خواستهء شما در نزد ما تأمين است ! همين كه على عليه السلام او را شناخت از آنجا برگشت تا به بزاز جوانى رسيد ، فرمود : دو جامه به من به فروش ، جوان بزاز چانه زد تا اين كه به هفت درهم توافق كردند ؛ يك جامه را به چهار درهم و جامه ديگر را به سه درهم . به غلامش فرمود : يكى از دو جامه را برگزين ! او جامهء چهاردرهمى را انتخاب كرد و خود سه درهمى را پوشيد و گفت : سپاس خداوندى را كه لباسى روزى من كرد تا بدان وسيله عورتم را بپوشانم و با آن در بين مردم خود را بيارايم ! سپس به مسجد آمد و تودهء شنى را جمع كرد و
هامش
( 1 ) - روضةالواعظين : ص 89 .