( مانند حديث قبلى را ذكر كرد جز اين كه افزود : ) پس از سخنانش امام عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود : « آيا به خاطر سپردى يا آن را برايت بنويسم ؟ » عرض كردم : اگر صلاح بدانيد ، بنويسيد !
قطعهاى از چرم يا صحيفهاى را طلبيد و آن را براى من نوشت ، سپس به من داد . حصين آن را بيرون آورد و بر ما قرائت كرد و گفت : اين نوشتهء ابوجعفر عليه السلام است . « 1 »
3 - از ابوالجارود به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « صاحب اين امر دور افتاده و رانده شده ، خونخواه پدر ، به كنيه عمويش ، تنها و دور از خانواده ، نامش نام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است » . « 2 »
4 - از حمران بن اعين نقل كرده است ، مىگويد : به امام باقر عليه السلام گفتم :
فدايت شوم ! من وارد مدينه شدم در حالى كه هميانى به كمر بسته بودم كه در آن هزار دينار بود ، با خدا عهد كرده بودم كه يك دينار يك دينار درِ خانه شما انفاق كنم و يا اين كه شما به سؤالات من پاسخ دهيد ؟
فرمود : « حمران بپرس پاسخ خود را دريافت كن ! و پولهايت را انفاق نكن ! » گفتم : شما را به خويشاوندى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوگند مىدهم بفرماييد : صاحب اين امر و قائم به آن ، شما هستيد ؟ فرمود : « نه » گفتم :
پس كيست پدر و مادرم به فدايت ؟ فرمود : « او به رنگ سفيد آميخته به سرخى ، چشمانش سياه سرمه گون ، ابروانش بهم پيوسته ، كتفهايش پهن ، بر سرش علامتى و در صورتش نشانهاى است . خداوند موسى را
هامش
( 1 ) - غيبت نعمانى : ص 178 .
( 2 ) - همان : ص 179 .