مطالب را در كتاب على عليه السلام يافتم و با آن آشنايم » . « 1 »
5 - شيخ مفيد ، از معروف بن خرّبوذ نقل كرده است ، مىگويد : من از ابوعبداللَّه آزاد شده عبّاس شنيدم كه براى ابوجعفر محمّدبن على ( امام باقر ) عليهما السلام نقل مىكرد كه از ابوسعيد خدرى شنيدم كه مىگفت : آخرين خطبهاى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در همان بيمارى خود كه به وفات آن حضرت انجاميد ، براى ما ايراد فرمود ، آن حضرت در حالى از خانه بيرون آمد كه بر علىّبن ابى طالب عليه السلام و كنيز قبلى خود ( همسرش ) ميمونه تكيه داده بود ، آمد و روى منبر نشست و گفت :
اى مردم ! من در ميان شما دو امانت گرانقدر را به يادگار مىگذارم ، اين را گفت و ساكت شد . پس مردى از جا برخاست و گفت : يا رسول اللَّه ! آن دو امانت ارزنده چيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غضبناك شد به حدى كه صورتش گلگون گشت سپس آرام گرفت و فرمود : نخواستم آنها را ذكر كنم جز اين كه خواستم شما را از آنها باخبر سازم ولى نفسم تنگ آمد و نتوانستم . آرى يكى از آنها ريسمانى است كه يك سرش به دست قدرت خدا و يك طرفش به دست شماست شما دربارهء آن چنين و چنان رفتار مىكنيد . بدانيد كه آن قرآن است و امانت كوچكتر اهل بيت من است .
سپس فرمود : به خدا سوگند كه من اين را براى شما نگفتم مگر اين كه افرادى در پشت مشركان وجود دارد كه اميدم به آنها از اميد به بسيارى از شما بيشتر است . آن گاه فرمود : به خدا سوگند كه هيچ بندهاى ايشان را دوست نمىدارد جز اين كه خداوند روز قيامت نورى به وى عطا كند تا
هامش
( 1 ) - خصال : ص 65 .