ابوجعفر عليه السلام رسيدم ، فرمود : « اهل كجايى ؟ » گفتم : از مردم كوفه هستم .
فرمود : « از كدام قبيله ؟ » عرض كردم : از قبيلهء جُعف . پرسيد : « براى چه اينجا آمدهاى ؟ » گفتم : براى كسب دانش . فرمود : « از چه كسى ؟ » عرض كردم : از شما . فرمود : « هر گاه كسى از تو پرسيد : اهل كجايى ؟ بگو از اهل مدينه ! » گفتم : آيا رواست كه من دروغ بگويم ؟ فرمود : « اين دروغ نيست ، هر گاه كسى در شهرى باشد ، اهل آنجاست تا بيرون بيايد ! » . « 1 »
22 - طاووس يمانى از امام عليه السلام پرسيد : چه وقت يك سوم مردم هلاك شدند ؟
فرمود : « اى ابوعبدالرّحمان ! هيچ وقت يك سوم مردم نمرده است ! بلكه تو مىخواستى بگويى : چه وقت يك چهارم مردم مردند ؟ و آن روزى بود كه قابيل هابيل را كشت كه چهار نفر بودند : آدم ، حوا ، هابيل و قابيل و يكى از آن چهار تن هلاك شد . » .
پرسيد : كدام يك از آن دو پدر مردم بود ؛ قاتل يا مقتول ؟ فرمود : « هيچ كدام از آنها ، بلكه پدر مردمان شيث « 2 » بود . و از چيزى پرسيد كه در قرآن آمده است ؛ اندكى از او حلال و بيشترش حرام است ؟ فرمود : « رودخانهء طالوت است كه جز آشاميدن مشتى از آن جايز نبوده و از صلوات واجب بدون وضو و روزهاى كه مانع از خوردن و آشاميدن نباشد پرسيد .
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهرآشوب : 2 / 288 . شايد منظور امام عليه السلام از « مدينه » مطلق شهر باشد ، و يا مدينةالرسول باشد كه در آن صورت توريه خواهد بود ، چون وارد بر مدينه به منزلهء اهل آنجاست - م .
( 2 ) - شيث بن آدم كه خود از پيامبران خداست ، گويا پس از قتل هابيل به دنيا آمده و او پدر بشريتاست و آدميان از نسل اويند - م .