نفرموده است تا به آنجا منتهى گردد » فرمود : « پدرم خدا را زياد ياد مىكرد من با او راه مىرفتم و او خدا را ياد مىكرد ، با او غذا مىخوردم ، او خدا را ياد مىكرد ، و با مردم حرف مىزد با اين حال از ياد خدا غافل نمىشد . و همواره زبان او را مىديدم كه به كام مىخورد و لااله الااللَّه مىگويد . ما را جمع مىكرد و دستور مىداد تا طلوع آفتاب ذكر بگوييم و فرمان مىداد هر كدام از ما مىخواهد قرائت قرآن نمايد و هر كه قرائت نمىكند دستور مىداد تا ذكر بگويد » . « 1 »
5 - از عبّاسبن موسى ورّاق به نقل از ابوالحسن ( موسىبن جعفر ) عليهما السلام آورده است فرمود : « گروهى بر ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام وارد شدند ، ديدند آن حضرت محاسنش را مشكين نموده است ، علت آن را پرسيدند ، فرمود : من مردى هستم كه زنان را دوست دارم و من براى آنها خود را مىسازم ! » . « 2 »
6 - از معاويةبن عمار نقل كرده است ، مىگويد : ديدم ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام با حنا به رنگ قرمز سير خضاب مىكرد . » . « 3 »
7 - از ابوالصّباح كنانى نقل كرده است مىگويد : از امام صادق عليه السلام راجع به گوشتهاى قربانى پرسيدم ، فرمود : « علىّبن حسين و ابو جعفر - امام باقر - عليهم السلام يك سوم آن را به همسايهها صدقه مىدادند و يك سوم را به مستمندان و يك سوم آن را براى اهل منزل نگاه مىداشتند . » . « 4 »
8 - از محمّدبن مروان نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود :
هامش
( 1 ) - كافى : 2 / 498 .
( 2 ) - همان : 6 / 480 .
( 3 ) - همان : 6 / 481 .
( 4 ) - همان : 4 / 499 .