سرش را به منظور اظهار ذلّت در برابر عزتت ، در داخل حرمت تراشيد ، و اوّلين بار به خاطر ابراز يكتايى تو سخن گفت و تو را پرستش كرد . تو او را براى مخلوق خود ايجاد كردى در حالى كه از عقوبت و عذابت به تو پناهنده بود !
و بر فرزند مخلص او از ميان برگزيدگانت و آنكه جوياى شناخت هر چه بيشتر تو ، سرشار و امين رازهاى نهفتهء تو به خاطر نعمتهايى كه بر او ارزانى داشتى و كمكهاى بىدريغى كه او را نمودى ، و پيامبران و فرستادگانت در ما بين آنها ( آدم و پيامبر خاتم ) و صدّيقان و شهيدان و صالحان درود فرست !
خداوندا ! آن حاجتم را كه بين من و تو است ، و كسى جز تو نمىداند ، درخواست دارم كه برآورده سازى و در عين آسانى از جانب خودت آن را قطعى نمايى و مرا يارى كنى و گناهم را محو سازى ! اى خدايى كه صاحب نورى خاموش ناشدنى و ظهورى پنهان نگشتنى و امورى بازنداشتنى هستى !
خدايا ! من تو را همچون كسى خواندم كه تو را شناخته ، و راهى به سوى تو دارد و با تمام وجودش به جانب تو رو آورده است ، پاك و منزّهى تو كه چشمها در صنع فعل تو خيره گشته و عقلها از رسيدن به كنه ذات تو درمانده شده است ، بنابراين تو اى آن ادراك كنندهاى كه در ادراك نيايى و احاطه كنندهاى كه در هيچ محدودهاى نگنجى ! سوگند به عزّتت بايد انجام دهى ! سوگند به عزّت و شوكتت البته كه انجام مىدهى ! و سوگند به شكوه و جلالت البته و البته كه انجام مىدهى ! » . « 1 »
هامش
( 1 ) - مهجالدّعوات : ص 50 .