يَجْمَعُونَ »
« 1 » در حالى كه آنچه براى من اتّفاق افتاده است فرا رسيده است وقتى كه به وسيلهء نعمت پروردگارم خوشنود گردم ! حاضران با شنيدن اين سخنان او را به نيكى ستودند و گريستند .
فرمود : اى مردم ! من دوست دارم كه بر شما گواه بگيرم تا كسى از شما برنخيزد و بگويد : خواستم بگويم ولى ترسيدم و اين عذرى بين من و شما باشد ، مگر اينكه كسى بخواهد به من ستم كند و چيزى را بر ضد من ادّعا كند كه من آن را نمىپوشانم ! بدانيد كه من مالى را از كسى حلال نشمرده و خونى را بناحق از كسى مباح ندانستم ، به فرمان خدا و رسولش با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جهاد كردم و پس از درگذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با كسانى كه فرمان مجاهدهء با آنها را داده بود ، از تجاوزگران يكى يكى برايم نام برده بود ، و مرا بخصوص بر جهاد بر آنها گمارده بود جهاد كردم ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود : يا على ! با بيعت شكنان ( طلحه و زبير و . . . ) پيكار مىكنى و آنها را برايم نام برد ، و با منحرفان از دين ( معاويه و دارو دستهاش ) مىجنگى و آنان را برايم نام برد ، و با خوارج قِتال مىكنى ؛ آنها را نام برد ! پس نبايد حرف زياد زده شود زيرا كه در چنين حالى راستترين سخن را شخص مىگويد ! همگى با شنيدن سخنان آن حضرت نيكو گفتند و به نيكى ياد كردند و گريستند .
رو به امام حسن عليه السلام كرد و فرمود : يا حسن ! تو ولى دم ( صاحب اختيار خون ) منى و تا قلم نزد تو است و سرنوشت او در دست تو است ، هيچ كس ديگر حق فرمان بر او را ندارد ؛ اگر خواستى او را بكشى بكش و
هامش
( 1 ) - بگو : اى پيامبر ! اين مردم به فضل پروردگار و به رحمت بىپايان او ( و اين كتاب بزرگ ) بايدخشنود بشوند ! زيرا اين سرمايه از تمام آنچه گردآورى كردهاند بهتر و بالاتر است .