پدر و جدّش مىرفت و كسى نمىدانست او چه مىكند !
محمّدبن على عليهما السلام مىفرمايد : پدرم عليه السلام در سفرى براى زيارت اميرالمؤمنين به قصد عراق حركت كرد ، من هم در خدمتش بودم و هيچ جاندارى جز دو شتر با ما نبود ، همين كه به نجف از بلاد كوفه رسيديم ، و در آن جاى نزديك قبر قرار گرفت بقدرى گريه كرد كه محاسنش با اشك چشمشتر شد سپس گفت : درود و رحمت و بركات خدا بر تو يا اميرالمؤمنين ، اى امين خدا . . . . « 1 »
جابر مىگويد : امام باقر عليه السلام به من فرمود : « اين عبارات را هيچ كس نگفته و اين دعا را هيچ يك از شيعيان ما نزد قبر اميرالمؤمنين و يا كنار قبر كسى از امامان عليهم السلام نخوانده بود . و همين طور محفوظ است تا به قائم آل محمّد عليهم السلام تسليم شود و صاحب خودش را ان شاءاللَّه با شادى و تحيت و كرامت ملاقات كند . » .
جابر مىگويد : من اين حديث را به ابوعبداللَّه جعفربن محمّد عليهما السلام نقل كردم و مولايم امام صادق عليه السلام نيز همين طور زيارت كرد و به من فرمود :
« وقتى كه يكى از امامان را وداع مىكنى بر آن حديث بيفزا و بگو : درود بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد اى امام ! از تو خداحافظى مىكنم و سلامت و رحمت خدا بر تو ! ما به پيامبر و به آنچه ( از احكام دين ) به خاطر آن شما آمديد و به سوى آن دعوت كرديد ايمان داريم خداوندا اين زيارت را آخرين زيارت من از وليّت قرار نده ! خدايا مرا از ثواب زيارتش كه مقرّر داشتهاى محروم نگردان ! و ان شاءاللَّه دوباره بازگشت به اينجا
هامش
( 1 ) - زيارت امين اللَّه را خواند كه در صفحات قبل شرح آن را آورديم - م .