پيرمردى از جا بلند شد و گفت : اگر هيچ كس آگاهى نداشته باشد من مردى را سراغ دارم كه كنار كعبه آمد و مقدارى از خاك آن را برداشت و رفت او آگاه است !
حجّاج پرسيد : آن كيست ؟
گفت : علي بن حسين عليهما السلام .
حجاج گفت : او كانون اين چيزهاست ! دنبال علي بن حسين عليهما السلام فرستاد ، تشريف آورد و علّت جلوگيرى خداوند از ساختن كعبه را به عرض او رساندند ، فرمود : « اى حجّاج ! تو آهنگ ساختمان ابراهيم و اسماعيل را نمودى و آن را بين راه ريختى و آن را غارت كردى به گونهاى كه گويى ارثيّه تو است اكنون بايد منبر به روى و به مردم بگويى :
هر كه هر چيزى از آن را برداشته است بازگرداند ! » .
راوى مىگويد : حجّاج همان كار را كرد و گفت : مبادا كسى بماند كه چيزى در دست او باشد مگر بازگرداند !
مىگويد : همگى باز گرداندند ، وقتى كه ديدند خاكها جمع شده است علي بن حسين عليهما السلام آمد و پايه را خود گذاشت و دستور داد تا زمين را بكنند !
راوى مىگويد : ديگر آن مار ناپديد شد ، زمين را كندند تا بجاى كه به پايههاى اصلى رسيد ! آن وقت علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « كنار برويد ! » فاصله گرفتند ، نزديك آنجا رفت و خود را با جامه پوشاند و گريه كرد ، سپس با دست مبارك خود آنجا را پوشاند ، و پس از آن كارگران نزديك آمدند فرمود : « بناى ساختمان را بگذاريد ! » ، و بنا را گذاشتند و چون ديوارها بالا آمد ، دستور داد خاك بياورند و اندازه گرفت و خاكها را به درون ديوار ريخت و به اين ترتيب خانه بالا رفت به طورى كه با پلّكان
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٣٠