عبدالمطّلبم ، گفتم : روشنتر بگوييد ! فرمود : علوى فاطمى . عرض كردم : آقا جان آيا شعرى سرودهايد ؟ فرمود : آرى ، گفتم : مقدارى از اشعارت را برايم بخوان ! فرمود :
ما نگهبانان حوض كوثريم
واردان آن را مىچشانيم و سيراب مىكنيم
كسى جز به وسيلهء ما رستگار نشد
و كسى كه محبت ما توشهء اوست نوميد نيست
و هر كه ما را خرسند كرد از جانب ما خرسند گشت
و هر كه به ما بدى كرد ، هنگام تولدش بد بوده است
و هر كه حق ما را غصب كرد
پس روز رستاخيز وعدگاه اوست !
سپس از جلوى چشمم رفت تا وارد مكّه شدم ، حجم را به پايان رساندم و برگشتم وقتى كه به « ابطح » رسيدم ديدم جمعى حلقه زدهاند ، رفتم ببينم چه خبر است ناگهان چشمم به همان هم سفرم افتاد ، از نام او پرسيدم ، گفتند : اين زين العابدين عليه السلام است . « 1 »
54 - همو اشعار ذيل را از آن حضرت نقل كرده است :
ما فرزندان مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم غمهايى داريم
كه جرعه جرعه در ميان مردم خورندهء خشم ( كاظم ) ما آن را مىنوشد
مصيبت ما در بين مردم بس بزرگ است
نخستين نفر ما تا آخرين نفر گرفتاريم !
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 255 .